اورمیه ،سرزمین خورشید تابان. نویسنده : دکتر داریوش افروزاردبیلی

پس از چاپ کتاب  ” دیوانه بوده ! ” ( ۱ ) شماری از خوانندگان ، از نویسنده می پرسیدند : ” چرا در هر جای کتاب ، نام مرکز استان آذربایجان غربی آمده ، آن را ” اورمیه  ” نوشته اید ؛ نه ” ارومیّه ” ؟

نیز ، شماری از دوستان هم اندیش اورمیه ای ، در گفتگوهای تلفنی ، یادآور می شدند که نام شهر ، برابر بخشنامه ء رسمی و دولتی ، باید به گونهء  ” ارومیه ” نوشته شود.

با آگاهی از اینکه ، آمارگران دولتی ، در ثبت نامهای جغرافیایی چندان باریک بین نبوده اند و شماری درخورنگرش از نامهایی را نادرست ثبت کرده‌اند ( برای نمونه ، اسران در خداآفرین را اسیران ، بُتجا در اصلاندوز را بودجه ، رغاسان در گناباد را رقّاصان ، رَزِی در اردبیل را رضی ، …نوشته اند. ) می دانستم که این دلیل دوستان هم اندیش ، چندان استوار و پذیرفتنی نمی تواند باشد . ( ۲ ) نیز ، در نگارش به گونهء ” ارومیه ” ناگزیر ، معنایی که از این نام بر می آید ، ” منسوب به روم  [ شرقی ]  ” است که این شهر ، در همسایگی آن کشور بوده بود ؛ و می دانیم  روم شرقی ، با آنکه بخشهایی از غرب ایران و ارمنستان را فرو گرفته بود ، اما ، هرگز این شهر ، بخشی از آن کشور نشده بود تا چنین نامی بگیرد !

امّا ، گفتگوهای پیاپی با دوستان ، مرا در این اندیشه برد که : نخست  _ نام شهر در کتابهای گذاشته ء تاریخی و جغرافیایی چگونه آمده بوده ؟ دو دیگر _ معنی نام اورمیه چیست؟ 

خوشبختانه ، در آغاز راه جستجو  ، به گفتار گرانسنگ استاد فیروز منصوری  ، دربارهء نام اورمیه برخوردم که کار را بسیار ساده و آسان کرد . ( ۳ )

برابر پژوهش ایشان  ، این شهر تاریخی ، دست کم بیش از هزار سال ، با نام  ” ارمی ” و ” ارمیه ” خوانده می شد . ایشان نام شهر را در کتابهای گوناگون ، بدینگونه یافته اند :

_ در  ” المسالک و الممالک ” ابن خردادبه  ( سدهء سیوم قمری ) ارمیه

_ در  ” راحهً الصدور آیهً السرور  ” راوندی ( کتابت  ۵۹۹ تا ۶۰۳ ق )  ارمی

_ در  ” المختارات من الرسائل ”  ( کتابت  ۶۹۳ )    ارمیه

_ در  ”  تاریخ بناکتی  ” ابو سلیمان بناکتی  ( اتمام نگارش  ۷۱۷ ق )  ارمیه

_ در  ” سیرت جلال الدین منکبرنی  ” شهاب الدین محمّد نسوی  ( سدهء هفتم قمری ) ارمی

_ در ”  جامع التّواریخ ” رشیدی  ( سدهء هشتم ق ) ارمیه

_ در  ” ظفر نامه ” نظام الدین شامی  ( نگارش  ۸۰۴ ق ) ارمی

_ در  ” تاج التّواریخ ” خواجه سعدالدین افندی ( سدهء دهم ق ) ارمی

_ در ” عالم آرامی امینی ” فضل الله بن روزبهان خنجی ( ۸۹۲ ق ) اورمی

_ در  ” تکملهً الاخبار ” عبدی بیک شیرازی ( سدهء دهم ق ) اورمی

_  ر . ت . گانتر ، دانشمند انجمن شاهی جغرافیایی لندن که به آذربایجان فرستاده شده بود ،در کتابش نوشت  : نام شهر را میسیونرهای مسیحی ” اورمیا ” و ” ارومیا ” می نویسند ؛ امّا ، مردم شهر ” اورمی           Urmi    می گویند.

_ دکتر  ج . ف . ب . لینج در کتاب تاریخ ارمنستان  ( در سال  ۱۹۰۰ م . ) در همه جای کتاب  ” اورمی   Urmi  ” نوشته است  .

_ در شهرهای سلماس و خوی ، مردم از حلوای ارمی و برنج ارمی و نیز ، کودکان ارموی ، در ترانه های کودکانه از  ” ارمی دیلی ( = زبان ارمی  ) ” یاد می کنند .

_ مردان نامی  و دانشمندان و بزرگان شهر ، با برنام  ” ارموی ” آوازه یافته‌اند.  در زبانهای تازی و فارسی ، نامهایی که به ” ی ” پایان می یابند ، آنگاه که به گونهء منسوب در آیند ، پیش از واکهء  ” ی ” ،بدانها واکهء  ”  و  ” افزوده می‌شود.

مانند : نبی _ نبوی _ ، صفی _ صفوی ، کسری _ کسروی  ، عزنی _ غزنوی ، دهلی  _ دهلوی ، بُسنی _ بسنوی ، ارمی _ ارموی ، …

بزرگانی همچون ابوالحسن ارموی از مشایخ صوفیه ء سدهء سیوم و چهارم قمری ، ابوبکر حسین بن علی یزدانیار ارموی ، قاضی سراج الدین محمود ارموی ، صفی الدّین ارموی ، محدّث ارموی ، نیز دهها تن ارموی دیگر

آقای منصوری ، برنام  ” ارموی ” را دلیل قاطع و انکار ناپذیری برای ” ارمی ” بودن نام شهر دانسته اند.

پایان نوشته های استاد فیروز منصوری  !

پس در اینکه ارمی و ارمیه و اورمی نامهای تاریخی شهر هستند و نام  ” ارومیه ” نامی تازه و ساختگی و نادرست و بی رشته است ، جای هیچ سخنی نمی ماند .

دو دیگر پرسش این است که نام  ” اورمی ”  یا  ” اورمیه ” چه معنایی می دهد ؟

نگارنده در گفتاری با نام  ” ریشه های ژرف پارسی  در ارسباران  ” که سالها پیش ، در مجلّهء ” خواندنی ” چاپ شد ، در پاسخ یکی از استادان زبان ترکی دانشگاههای کشور ، که نام ” مراغه ” را بر آمده از دو بخش ترکی  ” مای ” و  ” آقا ” و روی هم به معنی  ” انسان نخستین  ” دانسته بود ، نوشته بودم  : اگر مراغه را انسان نخستین معنی کنید ، آنگاه نامهای مرند ، مرنجاب کاشان ، مریوان ، نیز  نامهای  مر ، مرآباد ، مرا ، مراش ، مراغ ، مراکند ، مران ، مراین ، مرخال، مرزان، مرغا ، مروان ، مرکید ، را که به ترتیب نام روستاهایی در ساوه ، قزوین ، دماوند ، ماه نشان ، بندرلنگه ، قره ضیاءالدّین ، شهسوار ، خمین ، زنجان ، نیشابور ، ایذه ، گرمی ، تبریز  می باشند را چگونه معنی خواهید کرد ؟ (۴)

این نمونه ، به روشنی نشان می دهد که نامهای جغرافیایی ، به گونهء جدا و تک و تنها نیستند و در پیوند با بسیاری نامهای جغرافیایی دیگر هستند و شمار بسیاری همتا و همانند دارند .با این پیش درآمد ، به این برآیند روشن می رسیم که برای نام اورمیه نیز ،می توان چندین همانند یافت که خوشبختانه ، چنین نیز هست و نامهای  ” اورگنج  ” ( تختگاه کهن خوارزم ) ،  ” اوروک ”  ( از شهرهای بزرگ سومر در میانرودان که ویرانه هایش بر جای مانده است . ) ،  ” اورازان ”  ( نام روستایی تات زبان در تالقان ) ،  ” اورامان  ” کردستان ،  ” اورشلیم ” ، اورنگ ” نیک شهر  ( در سیستان  ) ،  ” اورگان  ” اردل ( در چهارمحال و بختیاری  ) ،  ” اورارتو ” ( نام تمدّنی کهن در شمال‌غرب ایران  ) از این دست نامها هستند.

پیشوند ” اور ” که در همهء نامهای بر شمرده شده آمده ، به چه معنی می تواند باشد ؟

از دید نگارنده ،  ” اور ” تلفّظی دیگر گونه از واژهء  ”  هور  ” پهلوی  ، به معنی  ” خورشید ” است . در زبان پارسی و در گویشهای ایرانی،  درگذشته های دور ، چنین دیگر گونی در تلفّظ واژه ها بوده بود ؛ به این نمونه ها بنگریم  : 

        _ واژهء  ” هنباز ” پهلوی  ( به معنی شریک ) ، در فارسی دری به گونهء ” انباز  ” به کار رفت .

_ واژهء  ” هنبان ” پهلوی ، در فارسی دری به گونهء ” انبان ” به کار رفت .

_ واژهء ” هنداچک ” پهلوی  _ که در زبان تازی به گونهء ” هندسه ” به کار رفت . _ در فارسی دری  ” اندازه ” خوانده شد .

_ واژهء  ” هَن  جَم ” پهلوی  ( هَن = هم ،  جَم = گَم  = گام ، روی هم به معنی همگام شدن در کاری یا اندیشه ای  ) در فارسی دری به گونه ء  ” انجمن ” به کار رفت .

_ واژهء ” هورَنَ ” ( واژهء اوستایی به معنی نیک راندن  = به نیکی و خوشی به پیش بردن کارهای کشور ) که در پهلوی  ” هورانتَ  ” یا  ” هورانتَن ” شده بود ،در فارسی دری به گونهء ” اورند ” به کار رفت . برای نمونه ، در شاهنامه  ، پشوتن در گفتگو  با اسفندیار  ، به وی می گوید :

شنیدم همه هر چه رستم بگفت ؛             سخنهاش با مردمی بود جفت ؛

نساید دو پای ورا بند تو ؛                     نه اندیشد از فرّ و  ” اورند ” تو .

و در جای دیگر ، رستم در گفتگو با اسفندیار  ، به وی می گوید :

از این خواهش من ، مشو در گمان ؛           مدان خویشتن بر تر از آسمان .

من از بهر این فرّ و ” اورند ” تو ،               بجویم همی ، رای و پیوند تو .

_ واژهء  ” هنداختن ” پهلوی  ( به معنی طرح کردن ) ، در فارسی دری به گونهء  ” انداختن ” به کار رفت .برای نمونه ، در شاهنامه،  در گفتگوی زال با کیکاووس آمده است :

از اندیشه ، دل را بپرداختم ؛             سخن آنچه دانستم ، انداختم .

از  ” هنداختن  ”  واژهء  ” هنداختار  ” برآمده که به معنی  ” طرّاح ” است و در فارسی دری  ” انداختار ” می شود ؛ که البتّه  ، اکنون به کار نمی رود .

_ واژهء  ” هرمزد ”  پهلوی ، در فارسی دری به گونهء  ” اورمزد ” به کار رفت .

_ واژهء ” هست ”  پهلوی  ، در فارسی دری به گونهء  ” است ” به کار رفت .

_ واژهء ” هراسیدن  ” فارسی دری  ( به معنی خشکیدن و کم رنگ شدن لب ) را در آذربایجان به گونهء ” آوازیماق ” به کار می برند .

_ واژهء ” هور ومچوک ” آذری  _ که در آذربایجان به معنی کار کنک ( عنکبوت ) هنوز هم به کار می رود. _ را در فرهنگهای پیشین به گونهء  ” اُرُمچوک ” نوشته اند .

در گویش هراتی  ( در ایران شرقی که جهانخواهان انگلیسی بدان نام افغانستان دادند .) ، بسیاری واکه های  ” ه ” که در آغاز واژه ها آمده اند ،  ” الف ” گفته می شوند .

همچنان از نمونه های بر شمرده شده پیداست ،واکه های  ” ه ”  و. ” الف ”  و ” هو ” و  ” او ” می توانند به جای یکدیگر به کار روند.

همچنين  ، در زبان  فرانسوی هم  _ که از زبانهای هند  _ اروپایی و در پیوند نزدیک با زبان فارسی است _  ( از دید استاد فریدون جنیدی ، نیاکان فرانسویان یا گلها از گیلان به فرانسه کوچیدند . —--> گل = گیل  ) واژه هایی که در آغازشان  ” هو ” آمده است ،  ” او ” خوانده می شوند ؛ برای نمونه ،  ” هوگو ”  ( نویسنده و سرایندهء نامدار ) را فرانسویان  ” اوگو  ” می خوانند ؛ یا واژهء  Homme ( = بشر ) را  ” اوم ”  یا واژهء ” هتل  ” را  ” اوتل  ” یا واژهء  heure ( = ساعت ) را  ” اوغ ” یا واژهء  horaire ( = برنامهء حرکت قطار ) را  ” اورِر ” می گویند.

از همهء نمونه های بر شمرده شده به این برآیند روشن می رسیم که  ” اور ” تلفظ فارسی دری از واژهء  ” هور ” پهلوی است .در اینکه  ” اور ” تلفّظی دیگر از  ” هور ” پهلوی است ، قرینه‌ء دیگری نیز در دست داریم و آن نام  ” اورامان ” است که در کردستان آنجا را  ” هورامان ” می گویند .

اگر  ” اور ” برابر با  ” هور ” باشد ، پس باید بتوانیم نامهایی جغرافیایی را با پیشوند یا پسوند  ” هور ” بیابیم  ؛ که البتّه،  چنین نیز هست و نامهای هوراند اهر ، هوره  از روستاهای دهستان لار شهرکرد ، هوره آگول از روستاهای هویزه شهرستان  دشت میشان ، هورسین اورمیه ، هور قلعه گنج ( کرمان ) هورمان  کلیبر  ( که آمارگران دولتی ،به نادرست آن را هورمغان نوشته اند ؛ امّا همهء بومیان هورمان می گویند . ) ماهور دزفول ، هور اردبیل  _ که به گونهء نادرست حور نوشته می شود  _ و با اندکی دگرگونی ، هیر اردبیل ، هیرو اربیل  ( در عراق ) ، هیره ( که به گونهء حیره می نویسند. ) در عراق ، از این دست نامها هستند.  همچنین،  می توان به واژهء  ” هورخش ” که در نوشته های شیخ شهاب الدین سهروردی بسیار به کار رفته اشاره کرد که صفتی برای آفتاب و به معنی  ” خورشید رخشان  ” است . نیز ، نام پسر سیوم وخشور زرتشت را ” هوره چیتره  ” آورده اند که به معنی  ” خورشید چهره ” می باشد .

از آنجا که در گذر روزگار و دگرگونی زبان پهلوی به فارسی دری ،  ” هور ” به  ” خور ” دیگر شد ، پس باید بتوانیم نامهایی دیگر را بیابیم که در آنها پیشوند یا پسوند  ” خور ” نمایان باشد ؛ که چنین نیز هست و نامهای خور  بردسکن  ( کاشمر ) ، خور و بیابانک  سمنان ، خوراسان  ( = خراسان ) ، خورنق ( کاخی در کنار هیره ( حیره ) که نعمان بن منذر  برای بهرام گور ساخته بود. ) ، خوریان شاهرود ، خورموج بوشهر ، خوریان سمنان ، خوراسگان سپاهان ، خورشا ورزقان ،خورده دره  قیر  ( شیراز ) ، خور خور  ورزقان،  خورهه دلیجان ، خور دورق شادگان ، خانه خوره  آباده ، خورگو بندرعبّاس،  خورهشت قزوین ، خورخان بوشهر،  خورمال سلیمانیه ( در عراق ) ، خورس سمنان ، خورونده زنجان ، خورسند شهر بابک ، خورزوق سپاهان ، خور خوره بیجار ، از این دست نامها هستند .

پس ، اگر بخش نخستین نام اورمیه یا اورمی ، به معنی خورشید باشد ، بخش دیگر چه معنایی می دهد ؟

واکهء ” م ” در این نام ، میانوند  ( پیوند دهندهء پیشوند و پسوند ) است و  ” یه ”  یا  ” ی ” نشانهء نسبت !

در زبانهای فارسی و تازی ، با افزودن  ” ی ” و ” یه ”  به پایان نامهای تیره ها جایها و کسان ، صفت نسبی ساخته می شود ؛ مانند : آلمان _ آلمانی  ، هند _ هندی ، عرب _ عربی ، شیراز _ شیرازی ، کُرد _ کُردی و یا روس _ روسیه ، ترک _ ترکیه ، اسکندر _ اسکندریه ، قسطنطن _ قسطنطنیه  ، یا نام بسیاری محلّه های تهران همچون  افسریه ، فرمانیه ، جمشیدیه ، زعفرانیه !

با این پیش در آمد ،  ” ی ” در پایان  ” اورمی ” و ” یه ” در پایان  ” اورمیه ” پسوند نسبت است و  روی هم ” اورمیه ”  (  = خورشیدی = آفتابگیر ) به معنی ” جایی که خورشید ، بسیار بدانجا می تابد . ” می باشد .

از دید جغرافیایی نیز ، از آنجا که جایگاه شهر اورمیه ، هموار و جلگه‌ای و آفتابگیر می باشد ، این نام ، نامی شایسته و برازنده ودرخور است .

پرسش دیگری که پیش می آید این است که اگر نام شهر اورمی یا اورمیه بوده ، چرا در کتابهای تاریخی و جغرافیایی پیشین ، از آن به گونهء ارمی یا ارمیه نیز یاد شده است؟

پاسخ این پرسش ، به کار برد  ” واو ” مجهول و معروف در گویش آذری کهن _ که پسان ، در گویش آذربایجانی امروز نیز کاربرد آن دنباله یافت . _ بر می گردد .

در گویش آذری  ( امروز با نام گویش تاتی ) و گویش آذربایجانی امروز ،  ” واو ” و یا ء ” معروف و مجهول ، جدا از هم تلفّظ می شوند .برای روشنی سخن ، باید افزود که پیشتر آواهای ”  اُ  O ”  و  ” او  ou ”  و  ”  اِ  e ”  و  ” ای  i ”  در زبانهای ایرانی روان بود . بدینسان که  ” واو ”  گاهی  آوای ”  او ou ” و گاهی آوای  ” اُ o ” می داد ؛ نیز ،  ” یا ” گاهی آوای  ” ای  i  ” و گاهی آوای  ” اِ  e  ” می داد. در فرهنگهای فارسی ، در گذشته ، برای جدا نمودن تلفّظها ، آواهای  ” او  ou ” و  ” ای  i  ” را معروف و آواهای  ” اُ  o ”  و  ”  اِ  e  ” را مجهول می نوشتند  ؛ برای نمونه ، می نوشتند  ” شیر با یاء معروف   Shir  = شیرخوردنی  ”  و یا  شیر با  یاء مجهول   Sher  = جانور  درّتده ”

اکنون در زبان فارسی ، بویژه در گویش تهرانی ، جدایی میان معروف و مجهول ، از میان رفته است  ؛ امّا ، در گویش  آذربایجانی  ،  ” واو ”  و  ” یا ”  معروف و مجهول ، به روشنی جدا گرفته می شود ؛ برای نمونه ، در واژه های دوست  Dost ، شور  Shor ،کور  Kor ، گور  Gor ، زور  Zor ، دوشاب  Doshab  ، تور  Tor  ، پولاد  Polad ، توپ  Top ، جوراب  Jorab  ،… ” واو ” به گونهء مجهول تلفّظ می شود و در واژه های پول ، خورشت ، خروس ، تابوت ، لوله ، توتون ، چوست  ( کفش ) ، سرپوش ، گونیا ، … ” واو ” به گونهء معروف تلفّظ می شود . ( ۵ )

پس ، اینکه اورمی و اورمیه را ارمی و ارمیه خوانده اند و نوشته اند از آن رو بوده که  ” واو ” در این نام ، به گونهء مجهول تلفّظ می شده است.  قرینه ء دیگر  که به این دیدگاه نیرو می بخشد ، همانا نام  ” هوراند ” اهر است که به گونهء  Horand  تلفّظ می شود و نیز نام هورسین صومای برادوست  ( در نزدیکی اورمیه ) به گونهء  Hovarsin تلفّظ می شود .نکتهء باریک دربارهء تلفّظ  Hovarsin  این است که باشندگان این روستا کرد زبان هستند و از آنجا که زبان کردی به ریشهء اوستایی نزدیکتر است و برای نمونه ،  ماونگه اوستایی در کردی مانگ [ و در فارسی ماه]  خوانده می شود ؛ از این روی ، هور در این زبان  Hovar خوانده می شود که همان ریشهء هووَر پهلوی می باشد .

پرسش دیگری که پیش می آید این است که نام  ” ارومیه  ” چگونه برآمده و گسترش یافته است ؟ در گفتار

ارزندهء آقای فیروز منصوری اشاره شده که نخستین بار،  میسیونرهای مسیحی  ، نام ساختگی  ” ارومیه  ” را نوشتند و انتشار دادند تا در دنباله ء برنامه‌های ضدّ فرهنگی و ضدّ ایرانی  خودشان ، شناسنامهء جعلی و ساختگی برای این شهر گرامی ایران دست و پا کنند و از آنجا که ، در آن روزگار  ، شماری در خورنگرش از باشندگان اورمیه  و پیرامون  آن ، از مدرسه های پر شمار میسیونریها دانش آموخته شدند و در اداره ها به کار پرداختند ، به گسترش این نام ساختگی یاری رساندند ؛ آن هم ناآگاهانه !

نکته‌ای را هم در پایان گفتار نباید ناگفته بگذاریم : در گسترهء ایرانِ بزرگِ فرهنگی ، از فرغانه و یغناب گرفته تا قونیه و دیاربکر ، نام جایها ، از روزگار کهن ، چندان در بسترِ رودِ زمانِ دراز آهنگِ زندگی نیاکان لغزیده اند و دگرگون گشته اند که کمتر می توان از پیکره‌ء امروز ینشان ، چهرهء باستانی آنها را باز شناخت . برای جلوگیری از ثبت نادرست نام جایها به دست آمارگران دولتی ، به باور نگارنده ، گروهی از زبان شناسان و دانشمندان آگاه به زبان فارسی  و گویشهای ایرانی و پیچیدگیهای آنها ، باید کار آمارگران دولتی را وارسی کنند و از گمانه زنیهای بیجا و نادرست آنان جلوگیری نمایند.  دیگر اینکه ، نامهای جایها ، شناسنامه و سند هویّت آن جایها هستند و دیگر کردن آگاهانهء نامها و برای نمونه ، علمدار گرگر را هادی شهر خواندن و سنگسر را مهدی شهر گفتن و سنجبد خلخال را کوثر نامیدن و … این سندهای گرانبها و بیمانند را برباد می دهد و نهادهای فرهنگی کشور ، باید از این دست کارها جلوگیری کنند .

دانشمندان ، برای یافتن پاسخ این پرسش که درختان جنگل‌های کرانه ء اقیانوسها _ که توفانها و سونامیهای بسیاری را از سر گذرانده اند  _ چگونه پایدار مانده و ریشه کن نشده اند ، به پژوهشهای بسیار پرداختند و سرانجام دریافتند که در ژرفای زمین و دور از دیدگان مردمان ، ریشه های درختان درهم تنیده شده اند و ریشه کن کردن یک درخت ، برابر با ریشه کن کردن همهء درختان است و سد البتّه  ، ریشه کن کردن همهء درختان یک جنگل ، از توان ویرانگری توفان یا سونامی بیرون است .نگارنده می اندیشد که ما ایرانیان نیز چنین هستیم و در جاهایی دور از دیدگان مردمان ، ریشه هایمان  در هم تنیده است و همین درهم تنیدگی ریشه های ما ایرانیان ، مایه ء آن شده است که در پی یورشهای ددمنشانه و خونبار  بیگانگان ، ریشه کن نشویم .نامهای جغرافیایی کهن نیز ، یکی از آن ریشه های درهم تنیده ء ما ایرانیان است .به سادگی و در پی هوس کسانی خام اندیش ،این سندهای بیمانند و گرانبها را از دست فرو نهلیم .

با بازخوانی سرودهء دل انگیز فردوسی ، دربارهء دگرگونی نامها ، این گفتار رابه پایان می بریم:

تگ روزگار از درازی که هست ،             همی بگسلاند سخنها ز دست ؛

کنون نام کندز به بیکند گشت ؛              زمانه پر از بند و اورند گشت .

با درود به میهنان ارموی که با زندگی همراه با آرامش ، رنگین کمان تیره های ایرانی را در این شهر گرامی پدیدآورده اند .

از راهنماییهای بیدریغ استاد فریدون جنیدی و نیز ، از یاریهای آقایان حجّت یحیی پور و یونس سرباز تکله و بانو بینا حسینی سرعین ، در نگارش این گفتار سپاسگزاری می نمایم .٪

 

دکتر داریوش افروزاردبیلی.                   ۱۴۰۰/۱/۲۷

        آبشخورها : 

۱_ دیوانه بوده ! _ نویسنده  : دکتر داریوش افروزاردبیلی  _ ناشر  : نسل نواندیش  _ تهران  _ ۱۳۹۹ خ _ چاپ نخست _ ۲۷۲ رویه _ تلفنهای ناشر  :  ۹_ ۸۸۹۴۲۲۴۷_۰۲۱

۲_ برای آگاهی بیشتر ، بنگرید به دیوانه بوده!  _ رویه های  ۱۸۷ تا ۱۸۹

۳ _ نام صحیح ارومیه _ نویسنده  : فیروز منصوری  _ مجلّه حافظ _ شماره ۲۷ _ فروردین ۱۳۸۵ _ رویه های ۱۱۰ و ۱۱۱

۴ _ ریشه های ژرف پارسی در ارسباران _ نویسنده  : داریوش افروزاردبیلی  _ دو ماهنامهء خواندنی، شماره های ۷۳ تا ۷۵ ، مهر و آبان  ۱۳۹۱ تا بهمن و اسفند  ۱۳۹۱ _ نیز ، باز نشر شده در پایگاه اینترنتی ایران پاد ، به نشانی  Iranveij.ir

۵ _ برای آگاهی بیشتر  ، بنگرید  به : دیوانه بوده ! _ رویه های ۱۶۸ و ۱۶۹

 

چاپ شده در خواندنی  _ شماره ۱۱۲ _ اردیبهشت و خرداد ۱۴۰۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *