پس از چاپ کتاب ” دیوانه بوده ! ” ( ۱ ) شماری از خوانندگان ، از نویسنده می پرسیدند : ” چرا در هر جای کتاب ، نام مرکز استان آذربایجان غربی آمده ، آن را ” اورمیه ” نوشته اید ؛ نه ” ارومیّه ” ؟
نیز ، شماری از دوستان هم اندیش اورمیه ای ، در گفتگوهای تلفنی ، یادآور می شدند که نام شهر ، برابر بخشنامه ء رسمی و دولتی ، باید به گونهء ” ارومیه ” نوشته شود.
با آگاهی از اینکه ، آمارگران دولتی ، در ثبت نامهای جغرافیایی چندان باریک بین نبوده اند و شماری درخورنگرش از نامهایی را نادرست ثبت کردهاند ( برای نمونه ، اسران در خداآفرین را اسیران ، بُتجا در اصلاندوز را بودجه ، رغاسان در گناباد را رقّاصان ، رَزِی در اردبیل را رضی ، …نوشته اند. ) می دانستم که این دلیل دوستان هم اندیش ، چندان استوار و پذیرفتنی نمی تواند باشد . ( ۲ ) نیز ، در نگارش به گونهء ” ارومیه ” ناگزیر ، معنایی که از این نام بر می آید ، ” منسوب به روم [ شرقی ] ” است که این شهر ، در همسایگی آن کشور بوده بود ؛ و می دانیم روم شرقی ، با آنکه بخشهایی از غرب ایران و ارمنستان را فرو گرفته بود ، اما ، هرگز این شهر ، بخشی از آن کشور نشده بود تا چنین نامی بگیرد !
امّا ، گفتگوهای پیاپی با دوستان ، مرا در این اندیشه برد که : نخست _ نام شهر در کتابهای گذاشته ء تاریخی و جغرافیایی چگونه آمده بوده ؟ دو دیگر _ معنی نام اورمیه چیست؟
خوشبختانه ، در آغاز راه جستجو ، به گفتار گرانسنگ استاد فیروز منصوری ، دربارهء نام اورمیه برخوردم که کار را بسیار ساده و آسان کرد . ( ۳ )
برابر پژوهش ایشان ، این شهر تاریخی ، دست کم بیش از هزار سال ، با نام ” ارمی ” و ” ارمیه ” خوانده می شد . ایشان نام شهر را در کتابهای گوناگون ، بدینگونه یافته اند :
_ در ” المسالک و الممالک ” ابن خردادبه ( سدهء سیوم قمری ) ارمیه
_ در ” راحهً الصدور آیهً السرور ” راوندی ( کتابت ۵۹۹ تا ۶۰۳ ق ) ارمی
_ در ” المختارات من الرسائل ” ( کتابت ۶۹۳ ) ارمیه
_ در ” تاریخ بناکتی ” ابو سلیمان بناکتی ( اتمام نگارش ۷۱۷ ق ) ارمیه
_ در ” سیرت جلال الدین منکبرنی ” شهاب الدین محمّد نسوی ( سدهء هفتم قمری ) ارمی
_ در ” جامع التّواریخ ” رشیدی ( سدهء هشتم ق ) ارمیه
_ در ” ظفر نامه ” نظام الدین شامی ( نگارش ۸۰۴ ق ) ارمی
_ در ” تاج التّواریخ ” خواجه سعدالدین افندی ( سدهء دهم ق ) ارمی
_ در ” عالم آرامی امینی ” فضل الله بن روزبهان خنجی ( ۸۹۲ ق ) اورمی
_ در ” تکملهً الاخبار ” عبدی بیک شیرازی ( سدهء دهم ق ) اورمی
_ ر . ت . گانتر ، دانشمند انجمن شاهی جغرافیایی لندن که به آذربایجان فرستاده شده بود ،در کتابش نوشت : نام شهر را میسیونرهای مسیحی ” اورمیا ” و ” ارومیا ” می نویسند ؛ امّا ، مردم شهر ” اورمی Urmi می گویند.
_ دکتر ج . ف . ب . لینج در کتاب تاریخ ارمنستان ( در سال ۱۹۰۰ م . ) در همه جای کتاب ” اورمی Urmi ” نوشته است .
_ در شهرهای سلماس و خوی ، مردم از حلوای ارمی و برنج ارمی و نیز ، کودکان ارموی ، در ترانه های کودکانه از ” ارمی دیلی ( = زبان ارمی ) ” یاد می کنند .
_ مردان نامی و دانشمندان و بزرگان شهر ، با برنام ” ارموی ” آوازه یافتهاند. در زبانهای تازی و فارسی ، نامهایی که به ” ی ” پایان می یابند ، آنگاه که به گونهء منسوب در آیند ، پیش از واکهء ” ی ” ،بدانها واکهء ” و ” افزوده میشود.
مانند : نبی _ نبوی _ ، صفی _ صفوی ، کسری _ کسروی ، عزنی _ غزنوی ، دهلی _ دهلوی ، بُسنی _ بسنوی ، ارمی _ ارموی ، …
بزرگانی همچون ابوالحسن ارموی از مشایخ صوفیه ء سدهء سیوم و چهارم قمری ، ابوبکر حسین بن علی یزدانیار ارموی ، قاضی سراج الدین محمود ارموی ، صفی الدّین ارموی ، محدّث ارموی ، نیز دهها تن ارموی دیگر
آقای منصوری ، برنام ” ارموی ” را دلیل قاطع و انکار ناپذیری برای ” ارمی ” بودن نام شهر دانسته اند.
پایان نوشته های استاد فیروز منصوری !
پس در اینکه ارمی و ارمیه و اورمی نامهای تاریخی شهر هستند و نام ” ارومیه ” نامی تازه و ساختگی و نادرست و بی رشته است ، جای هیچ سخنی نمی ماند .
دو دیگر پرسش این است که نام ” اورمی ” یا ” اورمیه ” چه معنایی می دهد ؟
نگارنده در گفتاری با نام ” ریشه های ژرف پارسی در ارسباران ” که سالها پیش ، در مجلّهء ” خواندنی ” چاپ شد ، در پاسخ یکی از استادان زبان ترکی دانشگاههای کشور ، که نام ” مراغه ” را بر آمده از دو بخش ترکی ” مای ” و ” آقا ” و روی هم به معنی ” انسان نخستین ” دانسته بود ، نوشته بودم : اگر مراغه را انسان نخستین معنی کنید ، آنگاه نامهای مرند ، مرنجاب کاشان ، مریوان ، نیز نامهای مر ، مرآباد ، مرا ، مراش ، مراغ ، مراکند ، مران ، مراین ، مرخال، مرزان، مرغا ، مروان ، مرکید ، را که به ترتیب نام روستاهایی در ساوه ، قزوین ، دماوند ، ماه نشان ، بندرلنگه ، قره ضیاءالدّین ، شهسوار ، خمین ، زنجان ، نیشابور ، ایذه ، گرمی ، تبریز می باشند را چگونه معنی خواهید کرد ؟ (۴)
این نمونه ، به روشنی نشان می دهد که نامهای جغرافیایی ، به گونهء جدا و تک و تنها نیستند و در پیوند با بسیاری نامهای جغرافیایی دیگر هستند و شمار بسیاری همتا و همانند دارند .با این پیش درآمد ، به این برآیند روشن می رسیم که برای نام اورمیه نیز ،می توان چندین همانند یافت که خوشبختانه ، چنین نیز هست و نامهای ” اورگنج ” ( تختگاه کهن خوارزم ) ، ” اوروک ” ( از شهرهای بزرگ سومر در میانرودان که ویرانه هایش بر جای مانده است . ) ، ” اورازان ” ( نام روستایی تات زبان در تالقان ) ، ” اورامان ” کردستان ، ” اورشلیم ” ، اورنگ ” نیک شهر ( در سیستان ) ، ” اورگان ” اردل ( در چهارمحال و بختیاری ) ، ” اورارتو ” ( نام تمدّنی کهن در شمالغرب ایران ) از این دست نامها هستند.
پیشوند ” اور ” که در همهء نامهای بر شمرده شده آمده ، به چه معنی می تواند باشد ؟
از دید نگارنده ، ” اور ” تلفّظی دیگر گونه از واژهء ” هور ” پهلوی ، به معنی ” خورشید ” است . در زبان پارسی و در گویشهای ایرانی، درگذشته های دور ، چنین دیگر گونی در تلفّظ واژه ها بوده بود ؛ به این نمونه ها بنگریم :
_ واژهء ” هنباز ” پهلوی ( به معنی شریک ) ، در فارسی دری به گونهء ” انباز ” به کار رفت .
_ واژهء ” هنبان ” پهلوی ، در فارسی دری به گونهء ” انبان ” به کار رفت .
_ واژهء ” هنداچک ” پهلوی _ که در زبان تازی به گونهء ” هندسه ” به کار رفت . _ در فارسی دری ” اندازه ” خوانده شد .
_ واژهء ” هَن جَم ” پهلوی ( هَن = هم ، جَم = گَم = گام ، روی هم به معنی همگام شدن در کاری یا اندیشه ای ) در فارسی دری به گونه ء ” انجمن ” به کار رفت .
_ واژهء ” هورَنَ ” ( واژهء اوستایی به معنی نیک راندن = به نیکی و خوشی به پیش بردن کارهای کشور ) که در پهلوی ” هورانتَ ” یا ” هورانتَن ” شده بود ،در فارسی دری به گونهء ” اورند ” به کار رفت . برای نمونه ، در شاهنامه ، پشوتن در گفتگو با اسفندیار ، به وی می گوید :
شنیدم همه هر چه رستم بگفت ؛ سخنهاش با مردمی بود جفت ؛
نساید دو پای ورا بند تو ؛ نه اندیشد از فرّ و ” اورند ” تو .
و در جای دیگر ، رستم در گفتگو با اسفندیار ، به وی می گوید :
از این خواهش من ، مشو در گمان ؛ مدان خویشتن بر تر از آسمان .
من از بهر این فرّ و ” اورند ” تو ، بجویم همی ، رای و پیوند تو .
_ واژهء ” هنداختن ” پهلوی ( به معنی طرح کردن ) ، در فارسی دری به گونهء ” انداختن ” به کار رفت .برای نمونه ، در شاهنامه، در گفتگوی زال با کیکاووس آمده است :
از اندیشه ، دل را بپرداختم ؛ سخن آنچه دانستم ، انداختم .
از ” هنداختن ” واژهء ” هنداختار ” برآمده که به معنی ” طرّاح ” است و در فارسی دری ” انداختار ” می شود ؛ که البتّه ، اکنون به کار نمی رود .
_ واژهء ” هرمزد ” پهلوی ، در فارسی دری به گونهء ” اورمزد ” به کار رفت .
_ واژهء ” هست ” پهلوی ، در فارسی دری به گونهء ” است ” به کار رفت .
_ واژهء ” هراسیدن ” فارسی دری ( به معنی خشکیدن و کم رنگ شدن لب ) را در آذربایجان به گونهء ” آوازیماق ” به کار می برند .
_ واژهء ” هور ومچوک ” آذری _ که در آذربایجان به معنی کار کنک ( عنکبوت ) هنوز هم به کار می رود. _ را در فرهنگهای پیشین به گونهء ” اُرُمچوک ” نوشته اند .
در گویش هراتی ( در ایران شرقی که جهانخواهان انگلیسی بدان نام افغانستان دادند .) ، بسیاری واکه های ” ه ” که در آغاز واژه ها آمده اند ، ” الف ” گفته می شوند .
همچنان از نمونه های بر شمرده شده پیداست ،واکه های ” ه ” و. ” الف ” و ” هو ” و ” او ” می توانند به جای یکدیگر به کار روند.
همچنين ، در زبان فرانسوی هم _ که از زبانهای هند _ اروپایی و در پیوند نزدیک با زبان فارسی است _ ( از دید استاد فریدون جنیدی ، نیاکان فرانسویان یا گلها از گیلان به فرانسه کوچیدند . —--> گل = گیل ) واژه هایی که در آغازشان ” هو ” آمده است ، ” او ” خوانده می شوند ؛ برای نمونه ، ” هوگو ” ( نویسنده و سرایندهء نامدار ) را فرانسویان ” اوگو ” می خوانند ؛ یا واژهء Homme ( = بشر ) را ” اوم ” یا واژهء ” هتل ” را ” اوتل ” یا واژهء heure ( = ساعت ) را ” اوغ ” یا واژهء horaire ( = برنامهء حرکت قطار ) را ” اورِر ” می گویند.
از همهء نمونه های بر شمرده شده به این برآیند روشن می رسیم که ” اور ” تلفظ فارسی دری از واژهء ” هور ” پهلوی است .در اینکه ” اور ” تلفّظی دیگر از ” هور ” پهلوی است ، قرینهء دیگری نیز در دست داریم و آن نام ” اورامان ” است که در کردستان آنجا را ” هورامان ” می گویند .
اگر ” اور ” برابر با ” هور ” باشد ، پس باید بتوانیم نامهایی جغرافیایی را با پیشوند یا پسوند ” هور ” بیابیم ؛ که البتّه، چنین نیز هست و نامهای هوراند اهر ، هوره از روستاهای دهستان لار شهرکرد ، هوره آگول از روستاهای هویزه شهرستان دشت میشان ، هورسین اورمیه ، هور قلعه گنج ( کرمان ) هورمان کلیبر ( که آمارگران دولتی ،به نادرست آن را هورمغان نوشته اند ؛ امّا همهء بومیان هورمان می گویند . ) ماهور دزفول ، هور اردبیل _ که به گونهء نادرست حور نوشته می شود _ و با اندکی دگرگونی ، هیر اردبیل ، هیرو اربیل ( در عراق ) ، هیره ( که به گونهء حیره می نویسند. ) در عراق ، از این دست نامها هستند. همچنین، می توان به واژهء ” هورخش ” که در نوشته های شیخ شهاب الدین سهروردی بسیار به کار رفته اشاره کرد که صفتی برای آفتاب و به معنی ” خورشید رخشان ” است . نیز ، نام پسر سیوم وخشور زرتشت را ” هوره چیتره ” آورده اند که به معنی ” خورشید چهره ” می باشد .
از آنجا که در گذر روزگار و دگرگونی زبان پهلوی به فارسی دری ، ” هور ” به ” خور ” دیگر شد ، پس باید بتوانیم نامهایی دیگر را بیابیم که در آنها پیشوند یا پسوند ” خور ” نمایان باشد ؛ که چنین نیز هست و نامهای خور بردسکن ( کاشمر ) ، خور و بیابانک سمنان ، خوراسان ( = خراسان ) ، خورنق ( کاخی در کنار هیره ( حیره ) که نعمان بن منذر برای بهرام گور ساخته بود. ) ، خوریان شاهرود ، خورموج بوشهر ، خوریان سمنان ، خوراسگان سپاهان ، خورشا ورزقان ،خورده دره قیر ( شیراز ) ، خور خور ورزقان، خورهه دلیجان ، خور دورق شادگان ، خانه خوره آباده ، خورگو بندرعبّاس، خورهشت قزوین ، خورخان بوشهر، خورمال سلیمانیه ( در عراق ) ، خورس سمنان ، خورونده زنجان ، خورسند شهر بابک ، خورزوق سپاهان ، خور خوره بیجار ، از این دست نامها هستند .
پس ، اگر بخش نخستین نام اورمیه یا اورمی ، به معنی خورشید باشد ، بخش دیگر چه معنایی می دهد ؟
واکهء ” م ” در این نام ، میانوند ( پیوند دهندهء پیشوند و پسوند ) است و ” یه ” یا ” ی ” نشانهء نسبت !
در زبانهای فارسی و تازی ، با افزودن ” ی ” و ” یه ” به پایان نامهای تیره ها جایها و کسان ، صفت نسبی ساخته می شود ؛ مانند : آلمان _ آلمانی ، هند _ هندی ، عرب _ عربی ، شیراز _ شیرازی ، کُرد _ کُردی و یا روس _ روسیه ، ترک _ ترکیه ، اسکندر _ اسکندریه ، قسطنطن _ قسطنطنیه ، یا نام بسیاری محلّه های تهران همچون افسریه ، فرمانیه ، جمشیدیه ، زعفرانیه !
با این پیش در آمد ، ” ی ” در پایان ” اورمی ” و ” یه ” در پایان ” اورمیه ” پسوند نسبت است و روی هم ” اورمیه ” ( = خورشیدی = آفتابگیر ) به معنی ” جایی که خورشید ، بسیار بدانجا می تابد . ” می باشد .
از دید جغرافیایی نیز ، از آنجا که جایگاه شهر اورمیه ، هموار و جلگهای و آفتابگیر می باشد ، این نام ، نامی شایسته و برازنده ودرخور است .
پرسش دیگری که پیش می آید این است که اگر نام شهر اورمی یا اورمیه بوده ، چرا در کتابهای تاریخی و جغرافیایی پیشین ، از آن به گونهء ارمی یا ارمیه نیز یاد شده است؟
پاسخ این پرسش ، به کار برد ” واو ” مجهول و معروف در گویش آذری کهن _ که پسان ، در گویش آذربایجانی امروز نیز کاربرد آن دنباله یافت . _ بر می گردد .
در گویش آذری ( امروز با نام گویش تاتی ) و گویش آذربایجانی امروز ، ” واو ” و یا ء ” معروف و مجهول ، جدا از هم تلفّظ می شوند .برای روشنی سخن ، باید افزود که پیشتر آواهای ” اُ O ” و ” او ou ” و ” اِ e ” و ” ای i ” در زبانهای ایرانی روان بود . بدینسان که ” واو ” گاهی آوای ” او ou ” و گاهی آوای ” اُ o ” می داد ؛ نیز ، ” یا ” گاهی آوای ” ای i ” و گاهی آوای ” اِ e ” می داد. در فرهنگهای فارسی ، در گذشته ، برای جدا نمودن تلفّظها ، آواهای ” او ou ” و ” ای i ” را معروف و آواهای ” اُ o ” و ” اِ e ” را مجهول می نوشتند ؛ برای نمونه ، می نوشتند ” شیر با یاء معروف Shir = شیرخوردنی ” و یا شیر با یاء مجهول Sher = جانور درّتده ”
اکنون در زبان فارسی ، بویژه در گویش تهرانی ، جدایی میان معروف و مجهول ، از میان رفته است ؛ امّا ، در گویش آذربایجانی ، ” واو ” و ” یا ” معروف و مجهول ، به روشنی جدا گرفته می شود ؛ برای نمونه ، در واژه های دوست Dost ، شور Shor ،کور Kor ، گور Gor ، زور Zor ، دوشاب Doshab ، تور Tor ، پولاد Polad ، توپ Top ، جوراب Jorab ،… ” واو ” به گونهء مجهول تلفّظ می شود و در واژه های پول ، خورشت ، خروس ، تابوت ، لوله ، توتون ، چوست ( کفش ) ، سرپوش ، گونیا ، … ” واو ” به گونهء معروف تلفّظ می شود . ( ۵ )
پس ، اینکه اورمی و اورمیه را ارمی و ارمیه خوانده اند و نوشته اند از آن رو بوده که ” واو ” در این نام ، به گونهء مجهول تلفّظ می شده است. قرینه ء دیگر که به این دیدگاه نیرو می بخشد ، همانا نام ” هوراند ” اهر است که به گونهء Horand تلفّظ می شود و نیز نام هورسین صومای برادوست ( در نزدیکی اورمیه ) به گونهء Hovarsin تلفّظ می شود .نکتهء باریک دربارهء تلفّظ Hovarsin این است که باشندگان این روستا کرد زبان هستند و از آنجا که زبان کردی به ریشهء اوستایی نزدیکتر است و برای نمونه ، ماونگه اوستایی در کردی مانگ [ و در فارسی ماه] خوانده می شود ؛ از این روی ، هور در این زبان Hovar خوانده می شود که همان ریشهء هووَر پهلوی می باشد .
پرسش دیگری که پیش می آید این است که نام ” ارومیه ” چگونه برآمده و گسترش یافته است ؟ در گفتار
ارزندهء آقای فیروز منصوری اشاره شده که نخستین بار، میسیونرهای مسیحی ، نام ساختگی ” ارومیه ” را نوشتند و انتشار دادند تا در دنباله ء برنامههای ضدّ فرهنگی و ضدّ ایرانی خودشان ، شناسنامهء جعلی و ساختگی برای این شهر گرامی ایران دست و پا کنند و از آنجا که ، در آن روزگار ، شماری در خورنگرش از باشندگان اورمیه و پیرامون آن ، از مدرسه های پر شمار میسیونریها دانش آموخته شدند و در اداره ها به کار پرداختند ، به گسترش این نام ساختگی یاری رساندند ؛ آن هم ناآگاهانه !
نکتهای را هم در پایان گفتار نباید ناگفته بگذاریم : در گسترهء ایرانِ بزرگِ فرهنگی ، از فرغانه و یغناب گرفته تا قونیه و دیاربکر ، نام جایها ، از روزگار کهن ، چندان در بسترِ رودِ زمانِ دراز آهنگِ زندگی نیاکان لغزیده اند و دگرگون گشته اند که کمتر می توان از پیکرهء امروز ینشان ، چهرهء باستانی آنها را باز شناخت . برای جلوگیری از ثبت نادرست نام جایها به دست آمارگران دولتی ، به باور نگارنده ، گروهی از زبان شناسان و دانشمندان آگاه به زبان فارسی و گویشهای ایرانی و پیچیدگیهای آنها ، باید کار آمارگران دولتی را وارسی کنند و از گمانه زنیهای بیجا و نادرست آنان جلوگیری نمایند. دیگر اینکه ، نامهای جایها ، شناسنامه و سند هویّت آن جایها هستند و دیگر کردن آگاهانهء نامها و برای نمونه ، علمدار گرگر را هادی شهر خواندن و سنگسر را مهدی شهر گفتن و سنجبد خلخال را کوثر نامیدن و … این سندهای گرانبها و بیمانند را برباد می دهد و نهادهای فرهنگی کشور ، باید از این دست کارها جلوگیری کنند .
دانشمندان ، برای یافتن پاسخ این پرسش که درختان جنگلهای کرانه ء اقیانوسها _ که توفانها و سونامیهای بسیاری را از سر گذرانده اند _ چگونه پایدار مانده و ریشه کن نشده اند ، به پژوهشهای بسیار پرداختند و سرانجام دریافتند که در ژرفای زمین و دور از دیدگان مردمان ، ریشه های درختان درهم تنیده شده اند و ریشه کن کردن یک درخت ، برابر با ریشه کن کردن همهء درختان است و سد البتّه ، ریشه کن کردن همهء درختان یک جنگل ، از توان ویرانگری توفان یا سونامی بیرون است .نگارنده می اندیشد که ما ایرانیان نیز چنین هستیم و در جاهایی دور از دیدگان مردمان ، ریشه هایمان در هم تنیده است و همین درهم تنیدگی ریشه های ما ایرانیان ، مایه ء آن شده است که در پی یورشهای ددمنشانه و خونبار بیگانگان ، ریشه کن نشویم .نامهای جغرافیایی کهن نیز ، یکی از آن ریشه های درهم تنیده ء ما ایرانیان است .به سادگی و در پی هوس کسانی خام اندیش ،این سندهای بیمانند و گرانبها را از دست فرو نهلیم .
با بازخوانی سرودهء دل انگیز فردوسی ، دربارهء دگرگونی نامها ، این گفتار رابه پایان می بریم:
تگ روزگار از درازی که هست ، همی بگسلاند سخنها ز دست ؛
کنون نام کندز به بیکند گشت ؛ زمانه پر از بند و اورند گشت .
با درود به میهنان ارموی که با زندگی همراه با آرامش ، رنگین کمان تیره های ایرانی را در این شهر گرامی پدیدآورده اند .
از راهنماییهای بیدریغ استاد فریدون جنیدی و نیز ، از یاریهای آقایان حجّت یحیی پور و یونس سرباز تکله و بانو بینا حسینی سرعین ، در نگارش این گفتار سپاسگزاری می نمایم .٪
دکتر داریوش افروزاردبیلی. ۱۴۰۰/۱/۲۷
آبشخورها :
۱_ دیوانه بوده ! _ نویسنده : دکتر داریوش افروزاردبیلی _ ناشر : نسل نواندیش _ تهران _ ۱۳۹۹ خ _ چاپ نخست _ ۲۷۲ رویه _ تلفنهای ناشر : ۹_ ۸۸۹۴۲۲۴۷_۰۲۱
۲_ برای آگاهی بیشتر ، بنگرید به دیوانه بوده! _ رویه های ۱۸۷ تا ۱۸۹
۳ _ نام صحیح ارومیه _ نویسنده : فیروز منصوری _ مجلّه حافظ _ شماره ۲۷ _ فروردین ۱۳۸۵ _ رویه های ۱۱۰ و ۱۱۱
۴ _ ریشه های ژرف پارسی در ارسباران _ نویسنده : داریوش افروزاردبیلی _ دو ماهنامهء خواندنی، شماره های ۷۳ تا ۷۵ ، مهر و آبان ۱۳۹۱ تا بهمن و اسفند ۱۳۹۱ _ نیز ، باز نشر شده در پایگاه اینترنتی ایران پاد ، به نشانی Iranveij.ir
۵ _ برای آگاهی بیشتر ، بنگرید به : دیوانه بوده ! _ رویه های ۱۶۸ و ۱۶۹
چاپ شده در خواندنی _ شماره ۱۱۲ _ اردیبهشت و خرداد ۱۴۰۰
