با پژوهشهای گسترده ای که به ویژه فرزندان آذربایجان ، در چند دههء گذشته انجام داده اند و دانشور فرهیخته، شادروان میراحمد کسروی تبریزی ، با نوشتن کتاب ” آذری یا زبان باستان آذربایگان ” ، نخستین پژوهش دانشی را در این زمینه به دست داد ، نیک روشن شده است که نخستین گروههای ترکزبان ، در دورهء ” عصیانهای جلالی ” در زمان شاه عبّاس نخست صفوی ، از آناتولی به آذربایجان و قفقاز پناهنده شدند. و دور دویم گسترش ” گویش آذربایجانی ” _ که به نادرست ،بدان نام ” ترکی ” داداه اند _ پس از قرارداد ننگین ترکمنچای، به دست جهانخواهان روسیهء تزاری و با آماج اوباریدن آذربایجان انجام شد که به حاشیه راندن گویش آذری _ که اکنون زبان تاتی نام گرفته است _ و چیرگی گویش آذربایجانی انجامید.
با این دیباچه روشن است که بیشتر نامهای جغرافیایی آذربایجان می باید فارسی باشد و البتّه چنین نیز هست . دیدگاه زنده یاد کسروی دربارهء نامهای جغرافیایی انیرانی ( نا ایرانی ) در آذربایجان آن است که یا نام فارسی به ” گویش آذربایجانی ” ترجمه شده و برای نمونه ، یکّه دار به یالقوز آغاج ، گرمخانی به ایستی بولاغ ، …دیگر شده است و یا نام جغرافیایی فارسی فراموش و نام انیرانی جایگزین آن شده است . ( ۱ )
نگارنده در این گفتار بر آن است که با بر شمردن چند نمونه از دیگر شدن نامهای جغرافیایی در شهرستان خداآفرین آذربایجان شرقی ، از سهلانگاری و بی پروایی کمابیش آگاهانه ء ما ایرانیان، در کنار نهادن نامهای کهن جغرافیایی آذربایجان یاد کند.
نا آگاهی آمارگران دولتی از زبان فارسی و پیچیدگیهای آن و ثبت نادرست نامها ، مایهء دیگر شدن چهرهء شماری از نامهای جغرافیایی در خداآفرین ( و البته در دیگر جاهای کشور ) شده است ؛ برای نمونه ، روستای لاله لو را له له لو ، روستای قوردلوجا الف را قوتلجه ، روستای دنج گدوک ب را دیش گدیک ، روستای کل گیران ( = گیرندگان بز کوهی ) را کارگران ، روستای اسران پ را اسیران ، …ثبت فرمودهاند! که البتّه در این گفتار ، پروای یاد کردن از آنها را ندارم.
و امّا ، نمونه های دیگر شدن نامهای جغرافیایی در خداآفرین :
۱ _ گون گورمز : نام روستایی در بخش گرمادوز شهرستان خداآفرین ، در کرانه ء رود ارس است . این نام ، ترکی و به معنای ” جایی که آفتاب نمی بیند . ” است ؛ امّا ، معنای کنایی نام ” جایی که در آن کسی روز خوش نمی بیند . ” می باشد و خواست کسی که نخستین بار ، این نام را بر روستا گذاشته ، همین معنی کنایی بوده است.
نام کهن روستا ” جسر ” بوده که به معنی پل می باشد . در فرهنگها ، جسر را واژهء تازی بر شمرده اند ؛ اما ریخت واژه و نگرش بدین سخن دهخدا که : ” عادت فرهنگ نویسان عرب بر آن رفته است که واژه های دیگر زبانها را از آنِ عربی شمارند . ” چنین می نماید که جسر واژهء پارسی است ؛ البتّه، دربارهء معنی نام جسر و ریشهء آن چندان پافشاری نمیکنم.
باشندگان روستا ، هنوز با نام ” جسر ” برای روستایشان آشنایی دارند و نیز ، روستای بزرگ همسایه به نام ” لاریجان ” ت را برای آنکه با نام دو روستای دیگر خداآفرین که آنها هم لاریجان نام دارند ، اشتباه گرفته نشود ، ” لاریجان جسر ” می خوانند . امّا ، چگونه نام ” جسر ” به ” گون گورمز ” دیگر شد ؟
برابر پرس و جوهای بسیارم از باشندگان این روستا ، در سالهای پایانی دورهء قاجار ( نزدیک به کمابیش ۱۲۰ سال پیش ) ، یکی از دامداران کوچرو ، بخشی از چراگاههای روستای جسر را برای چرای دامهایش در زمستان و بهار سال بعد اجاره کرده بود. به این کار در آذربایجان ” کوده ” و انجام دهندهء این کار را ” کوده چی ” می گویند .
کوده چی یاد شده مردی بسیار توانگر و دارای دامهای بسیار ( نزدیک به ۱۵۰۰ سر گوسفند و بز ) بود . از آنجا که کوده چی در آن سامان بیگانه بود ، دامهایش سر پناه نداشتند و خود و خانواده اش هم در چادر می زیستند .
زمستان آن سال بر کوده چی یادشده بسیار سخت گذشته بود ؛ دو تن از فرزندان خردسالش از بیماری مرده و شماری در خور نگرش از دامهایش تباه شده بودند. بهار سال دیگر که همه جا سرسبز و خرّم شده بود ، کوده چی امیدوار بود که زیانهایش را جبران کند ؛ امّا ، بامداد پانزدهم فروردین ، زمانی که از چادر بیرون شده بود ، از آنچه دیده بود ، بر جای خشکیده بود . شب پیش ، برفی به بلندی کمابیش یک و نیم متر باریده بود و همهء دامهایش در زیر برف سنگین شبانه ، دفن و نابود شده بودند و تنها بالا تنهء اسب قد بلندش _ که توبره ء کاه به دهان داشت . _ از برف بیرون مانده بود.
کوتاه سخن اینکه ، کوده چی یاد شده ، سوار بر اسبش به سراغ بزرگان و ریش سفیدان روستا رفته و در پیش همهء آنان ، پس از بازگویی رویدادها ، با سوگند دادن به قرآن و …از آنان خواسته بود نام روستا را ” گون گرمز ” بگویند و نفرین و لعنت گذاشته بود بر کسی که جز به این نام ، روستا را بخواند .
البتّه ، گروهی دیگر از باشندگان روستا ، با تایید داستان یاد شده می گفتند : چون مالک روستا در آن زمان ، بر زیر دستان بسیار سخت می گرفته ، نام روستا به گون گورمز دیگر شده بود.
۲ _ تاتار : نام دو روستا در بخش منجوان خداآفرین ودر کرانه ء رود ارس است . این دو روستا را ” تاتار علیا ” و ” تاتار سفلی ” می خوانند . از نام دو روستا چنین بر می آید که باشندگان آنها از تیره های تاراجگر و خونریز تاتار هستند و سخن کسانی که مردم آذربایجان را از تیره های کوچگر دشت قپچاق می دانند پُرّه ( کاملاً ) درست است !
امّا ، چنین نیست و جز اینکه چهره و سیمای باشندگان دو روستای یاد شده ، با دیگر باشندگان آذربایجان هیچ تفاوتی ندارد و همگی مردمانی درستکار و بی آزار هستند ، این دو روستا ، به نادرست و به کژّی ” تاتار ” نام گرفته اند .روستای ” تاتار علیا ” ، تا پایان دورهء قاجار ” چالان دره ” ، به معنی درهء ژرف نام داشت و از آنجا که جایگاه پیشین روستا ، در ژرفای درّه ای بود ، ” چالان دره ” خوانده می شد . این نام ، هنوز بر زبان باشندگان این روستا و روستاهای همسایه روان است ؛ امّا ، در همهء دفترها و دیوانهای دولتی ، نام روستا تاتار علیاست.
روستای تاتار سفلی ، تا پایان دورهء قاجار ” پیره بیک ” نام داشت ؛ و پیداست از آنجا که خانقاه یا آرامگاه پیری آزرمگین ( محترم ) در آنجا بوده ، چنین نامی بدانجا داده بودند . نام ” پیره بیک ” ، هنوز بر زبان باشندگان این روستا و روستاهای همسایه روان است ؛ امّا ، در همهء دفترها و دیوانهای دولتی ، نام روستا تاتار سفلی است .
پرس و جوهای بسیارم از باشندگان این دو روستا ،درباره ء چرایی و چگونگی دیگر شدن نام این دو روستا به ” تاتار ” به آنجا رسید که در آن سوی رود ارس و در خاک جمهوری آران _ که به نادرست جمهوری آذربایجان خوانده می شود ! _ روستایی به نام تاتار بود و احتمالاً اکنون نیز هست ؛ نزدیک به هشتاد تا یکسدسال پیش ،شماری از باشندگان آن روستا ،به روستاهای چالان دره و پیره بیک کوچیدند و نام تاتار برای این دو روستا هم ، ارمغان کوچ ایشان بود و بدینگونه ،نام چالان دره به تاتار علیا و نام پیره بیک به تاتار سفلی دیگر شد .
۳ _ ایچی دره : نام روستایی در دهستان کیوان خداآفرین است. این نام ، ترکی _ فارسی و به معنی ” درون دره ” است. نام کهن روستا ” شیریَه ” بود و هنوز این نام بر زبان باشندگان این روستا و روستاهای همسایه روان است ؛ امّا در دفترهای آمار دولتی ،نام روستا ایچی دره است.
پیشوند ” شیر ” در نام ” شیریه ” به معنی کوه و ” یه ” پسوند ، به معنی جایگاه است. پس ” شیریه ” به معنی روستایی در کوه است ؛ که با نگرش به جایگاه سخت گذر و کوهستانی روستا ، نامی برازنده است. پیشوند شیر به معنی کوه را در نامهای شیروان کلیبر ، شیرک بیرجند ، شیرآهن بندرعبّاس ، گواشیر ( نام کهن کرمان ) ، شیروان قفقاز ، شیروان خراسان ، شیروان ایلام ، …نیز می بینیم.
۴ _ ازبک : نام یکی از روستاهای بخش گرمادوز شهرستان خداآفرین است. از نام روستا چنین بر می آید که باشندگان این روستا ، از بازماندگان تیره ( قوم ) ازبک هستند و سخن کسانی که مردم آذربایجان را ” ترک نژاد ” می دانند، پُرّه ( کاملاّ ) درست است ؛ امّا به هیچ روی چنین نیست و تنها ناآگاهی و ولنگاری آمارگران دولتی ،چنین نامی را در خداآفرین بر ساخته است.
روستای که اکنون ” ازبک ” نام دارد ،در گذشته ای نه چندان دور ، روستایی ارمنی نشین بود؛ روستای همسایه ء ازبک _ که اکنون ” صومعه ” خوانده می شود _ نیز ، همپای این روستا ، روستایی ارمنی نشین بود. پس از کوچیدن و پراکنده شدن باشندگان ارمنی این دو روستا به دلیلی ناروشن ، دامداران ترکزبان طایفهء ” مقدّم ” ، از پیرامون مراغه به این دو روستا کوچیده و در این دو روستا باشنده شده اند. زمان این رویدادها ( کوچیدن ارمنیان و جانشین شدن دامداران ترکزبان ) یکسد تا یکسد و پنجاه سال پیش برآورد می گردد.
به جز اینکه ، هنوز هم کمابیش همهء باشندگان این دو روستا ، کوچ دامداران مقدّم از پیرامون مراغه به این سامان و نیز ، ارمنی نشین بودن دو روستای یاد شده را در گذشته تایید می کنند ، دلیل بسیار روشن دیگر ، همانا نام ” صومعه ” برای یکی از این دو روستاست که به دلیل بر جای ماندن ساختمان صومعهء ارمنیان در آن روستا ،چنین نامی گرفته است.پرس و جوهای بسیارم از باشندگان این دو روستا ، دربارهء نامهای کهن این دو روستا در زمان ارمنی نشین بودن به جایی نرسید!
سخن بنده دربارهء نام ” ازبک ” برای یکی از این دو روستا می باشد . پس از کوچیدن دامداران طایفهء مقدّم از پیرامون مراغه به این روستا ، اینجا ” یوزبیک ” یا ” یوزبک ” نام گرفت که به معنی یکسدخان یا یکسدبیک می باشد ( یوز = سد ) دلیل گذاشته شدن نام ” یوزبک ” ،با همهء پرس و جوها ، برایم روشن نشد . شاید از آنجا که بیکهای خداآفرین ، نشستها و گردهماییهای خودشان را در آنجا برگزار می کردند، چنین نامی گرفته است. امّا ، دیگر شدن نام ” یوزبک ” به نام سخت گمراهکننده و ساختگی و بیپایهء ” ازبک ” و بدینگونه ، پای تیره ء ازبکان را به آذربایجان کشیدن ، تنها و تنها ، به دست آمارگران ناآگاه و سطحی نگر دولتی انجام شده است و این نام ساختگی و دروغین ، می تواند بهانه هایی چند ، به دست دشمنان این مرز و بوم بدهد. ( ۴ )
۵ _ عاشقلو : از روستاهای بزرگ دهستان منجوان در شهرستان خداآفرین است . در سال ۱۳۹۰ ، پس از دیگر شدن ردهء خداآفرین از بخشداری به فرمانداری ، دهستان منجوان به بخش منجوان و روستای عاشقلو به شهر عاشقلو ( مرکز بخش منجوان ) دیگر شد.
در آذربایجان ، نوازندگان و خوانندگان در جشنها و آیینهای شادمانی را ” عاشق ” می گویند . نام ” عاشقلو ” به معنی روستای دارندهء عاشق می باشد . روستای عاشقلو در گذشته ، چندین عاشق نامبردار داشته و از همین روی ، چنین نامی گرفته است.
در گذشته ، نام این روستا ” شور درّه ” بود و برابر پرس و جوهایم از باشندگان عاشقلو ، در گذشته ای نه چندان دور ،این روستا ، در پایین دستِ کوهی ، در درهّ ای که چندان هم از جای کنونی روستا دور نیست ، جای داشته بود و از آنجا که آب چشمه های آن درّه ، کمابیش شور بودند، نام روستا ، از همین روی ” شور درّه ” شده بود . پس از دیگر شدن جای روستا ، از ” شور درّه ” به جای کنونی در کرانه ء رود ارس ، نام روستا از ” شور درّه ” به ” عاشقلو ” دیگر شد .
* * *
نامهایی که بر شمرده شدند ، مشت نمونه ء خروار هستند و نشان می دهند آمارگران دولتی و ما مردم خوش باور و افسانه دوست ، چگونه به دست خود ،آب به آسیاب دشمن می ریزیم !
پیشنهادم به دیوانهای دولتی و آمارگران دولتی آن است که به جای نامهای ساختگی و بیپایه ، نامهای ریشه دار و کهن روستاها را بنویسند و به کار گیرند و روان کنند .
دکتر داریوش افروزاردبیلی. ۱۳۹۹/۶/۱۷
بن نبشتها :
۱ _ آذری یا زبان باستان آذربایگان _ نویسنده : میر احمد کسروی تبریزی _ نشر فردوس _ چاپ دویم _ ۱۳۷۹ _ رویه ۱۱۷
۲ _ فرهنگ واژگان آذری _ نویسنده : فیروز منصوری سلماسی _ نشر هزار کرمان _ چاپ نخست _ ۱۳۹۳ _ رویه ۴۵۳ و ۴۵۴
۳ _ ریشههای ژرف پارسی در ارسباران _ نویسنده : دکتر داریوش افروزاردبیلی _ چاپ شده در دو ماهنامهء خواندنی _ شماره های ۷۳ تا ۷۵ ( مهر و آبان ۱۳۹۱ تا بهمن و اسفند ۱۳۹۱ ) _ نیز ، باز نشر شده در پایگاه اینترنتی ایران پاد به نشانی Iranveij.ir
۴ _ برای آگاهی بیشتر در این باره ، بنگرید به : دیوانه بوده ! _ نویسنده : داریوش افروزاردبیلی _ نشر نسل نو اندیش _ ۱۳۹۹ خ _ ۲۷۲ رویه _ رویه های ۱۸۱ تا ۱۸۹
________________________________________________________________________________________________________
الف _ واژهء قورد همان واژهء ” گرگ ” فارسی است و در آن واکهء ” گ ” به ” د ” دیگر شده است ؛ همچنان که در آونگ ___> آوند ، رونگ ___> روند ، اورنگ ___> اورند ، تگرگ ___> تگرد ( در گویش گلپایگانی ) ، …پس قوردلوجا به معنی جای دارای گرگ است .پیرامون این روستا نیزارهای بلند وانبوهی است ودر گذشته، گرگها در آنجا لانه داشتند. ( ۲ )
ب _ گدوک به معنی راه میان دو کوه یا گردنه است ؛ از آنجا که روستاییان خداآفرین ، در سفر با پای پیاده به تبریز ، در آنجا می آسودند ( دنج می کردند ) ، دنج گدوک نام گرفته است .
پ _ پسوند ران در نام ” اسران ” به معنی جایگاه در نامهای تهران ، شمیران ، لنکران ، سمیران ، چمران ساوه ، کاجاران ارمنستان ، کسران همدان ، …دیده می شود .معنی پیشوند ” اس ” دانسته نیست . ( ۳ )
ت _ از سال ۱۳۹۰ لاریجان مرکز بخش گرمادوز خداآفرین شده است.
