آسیب شناسی فرهنگی غائلهء فرقهء دموکرات آذربایجان ! گفتگو با : دکتر داریوش افروز اردبیلی

به نام خداوند جان و خرد

متن زیر،گفتگوی زنده ء اینستاگرامی مهندس فرشاد زردی ( از گردانندگان موسّسهء ندای آذر مهر ایرانیان)با دکترداریوش افروز اردبیلی به مناسبت بیست و یکم آذرماه ،سالروز رهایی آذربایجان  از ستم دست نشاندگان بیگانه می باشدکه از ساعت ۲۱ تا ۲۲ روز یکشنبه ۱۳۹۹/۹/۱۶ از صفحهء آذر مهرایرانیان، به نشانی  Azarmehr_Ir @ به صورت زنده پخش شدو هنوز در صفحهء یاد شده موجود و قابل دیدن می باشد.موضوع این گفتگو ” آسیب شناسی فرهنگی غائله ء فرقه ء دموکرات ” بود.

 

 

پرسش : باسپاس از اینکه دعوت ما را پذیرفتید، شما در کتاب خودتان به نام ” دیوانه بوده ! ”  بارها و بارها از کوششهای فرقه ء دموکرات سیّدجعفرپیشه وری برای تغییر فرهنگ ایرانی آذربایجان و تجزیه ء آذربایجان  سخن گفته اید؛ نخستین پرسشم این است که تلاشهای فرقه ء دموکرات آذربایجان برای تغییر فرهنگ ایرانی مردم آذربایجان، چه زمینه هایی داشت؟

پاسخ : با سپاس از گردانندگان موسّسه ءندای آذر مهر ایرانیان و بینندگان گرامی که برگزاری این برنامه را میسّرکردند؛ البتّه، کتاب بنده اشاره هایی به تکاپو های فرقه داشته و بیشتر فرهنگ و تاریخ آذربایجان را واکاوی کرده است؛ در پاسخ شما، بنده سخنم را با نوشته ء طنز یکی از طنزپردازان کشورمان که در مجلّه ء گرامی  ” خواندنی ” چاپ شده بود،آغاز می کنم؛ ایشان نوشته بودند: 

اقتصاد دانش پیچیده ای است؛ من برای سادگی کار، اقتصاد کشورها را در قالب دو سر گاو بررسی کرده ام؛ …اقتصاد روسی : دو تا گاو دارید؛ آنها را می شمارید ، می بینید ۱۵ تا گاو دارید؛ دوباره آنها را می شمارید ، می بینید ۲۸ تا گاو دارید؛ دوباره با دقّت آنها را می شمارید،می بینید ۴۲ تا گاو دارید؛ دوباره و این بار با دقّت خیلی زیاد آنها را می شمارید، می بینید ۱۷ تا گاو دارید. یک بطری ودکای دیگر باز می کنید و به خوردن و شمردن ادامه می دهید…

این نویسنده به زبان طنز، آزمندی دولتهای گوناگون روسیه به تصرّف سرزمینهای کشورهای همسایه و تنومندتر شدن و سپس ،در پی فروپاشی اتّحادجماهیرشوروی، از دست دادن آن سرزمینها را به خوبی نشان داده است.

پدیدآمدن فرقه ء دموکرات پیشه وری و دار و دسته اش و کارهای یکساله ء آنان ،پدیده ای ناگهانی و نابیوسیده ( غیره منتظره ) نبود؛ پدیدآمدن فرقهء دموکرات، پیوستگی منطقی و بی گسست با سیاست گسترش ارضی روسیهء تزاری  و پسان اتّحادجماهیرشوروی داشت. آشنایان با تاریخ جهان می دانند که در پی دگرگونیهای دانشی و فنّی گسترده ای که در روسیه و غرب رخ داد، کشورهای غربی و روسیه به جنگ و درگیری با کشورهای شرقی و آفریقایی پرداختند؛ درگیریهایی که به برتری و فیروزی غرب و روسیه و شکست و خواری شرق و آفریقا انجامید .از فردای قرارداد ننگین ترکمنچای،  سیاستمداران روسیهء تزاری برای گسترش ارضی و با آرمان او باریدن ( بلعیدن ) آذربایجان،  سیاستهایی چند را در پیش گرفتند تا در آینده، آذربایجان را از پیکر ایران جدا کنند و به روسیه پیوند دهند.

بنده در کتاب ” دیوانه بوده ! ”  * دربارهء این سیاستهای روسیهء تزاری به اندازهء بسنده بحث کرده ام و شاید زمان این برنامه اجازه ندهد که از همهء آنها سخن بگویم؛ امّا،  کوتاه شدهء آن بحثها این است : 

زبان مردم آذربایجان  ” گویش آذری ” بود که در ردیف دیگر گویشهای زبان فارسی مانند گیلکی و سمنانی و کردی و لری و بلوچی و راجی و … بود و تا نیمه های دورهء قاجار ، در بخشهای گسترده ای از آذربایجان روان بود؛ یکی از نزدیکترین نمونه ها ، رسالهء مولانا روحی انارجانی ( اهل روستای انارجان تبریز ) می باشد که به زبان مردم تبریز و در دههء پایانی سدهء دهم هجری قمری نوشته شده و به روشنی نشان می دهد زبان مردم تبریز در آغاز سدهء یازدهم هجری قمری ، به زبان پهلوی بسیار نزدیک و همانند بوده بود.در این رساله ،حتّی یک واژهء ترکی دیده نمی شود.

[* دیوانه بوده ! _ نویسنده : داریوش افروز اردبیلی _ نشر نسل نو اندیش _ ۲۷۲ صفحه _چاپ نخست ۱۳۹۹ خ _ شماره تلفنهای ناشر :     ۹_ ۸۸۹۴۲۲۴۷_۰۲۱]

در دههء پایانی سدهء دهم هجری قمری و دهه های آغازین سدهء یازدهم هجری قمری ، به درازا کشیده شدن جنگهای عثمانی با اتریش و کشور های دیگر ،مایهء بروز قحطی و ناامنی و در پی آنها، مایهء بروز عصیانهای جلالی در عثمانی شد ؛ به دنبال جنگ و درگیریهایی سخت و کشتارها و ناامنی های گسترده ،مردم ستمدیده ء آناتولی در دههء دویم سدهء یازدهم هجری قمری ( در روزگار شاه عبّاس نخست صفوی ) ، به آذربایجان و قفقاز پناهنده شدند.گروهی که در آذربایجان بودند و به گویشی از ترکی سخن می گفتند ، تا سالهای آغازین دورهء قاجاری ،در میانهء دامنه های شمالی کوه سبلان و کرانه های رود ارس ، ییلاق و قشلاق می کردند.

از آنجا که نیرومندترین رسته های سپاه ایران در جنگ با روسیهء تزاری ،سوارنظامهای ترکزبان بودند،پس از قرارداد ترکمنچای،  روسیه می کوشید ایلهای ترکزبان را به آنسوی رود ارس ( خاک روسیه ) بکشاند؛ برای جلوگیری از این امر،دولت قاجاری چراگاههایی گسترده را در پیرامون سراب و میانه و پس از آن زنجان و قزوین به ایلهای ترکزبان  بخشید تا آنان را از مرز روسیه دور کند که این کار ، به دور تازه ای از گسترش  ترکی در آذربایجان انجامید.  از سوی دیگر ،سیاستمداران روسیهء تزاری،برای پدیدآوردن شکاف و گسل فرهنگی در میان مردم آذربایجان با دیگر ایرانیان،  سیاست گسترش دادن ترکی را در پیش گرفتند.آقای فیروز منصوری سلماسی در کتابهای ارزشمند ” مطالعاتی دربارهء تاریخ ،زبان و فرهنگ آذربایجان  ” و ” فرهنگ واژگان آذری ” به روشنی نشان داده اند که چگونه این سیاستها ،به سیطره‌ء گویشی از ترکی در آذربایجان انجامید.هدف روسیان،تصّرف آذربایجان بود.یکی از کارگزاران سیاسی انگلیسی در ایران ،در دورهء محمّدشاه قاجاردرکتابش نوشته :  ” نیکلای [ اوّل ] در اندیشهء تصرف آذربایجان نیست؛ امّا ، راه را برای جانشینان خود هموار می کند. ”

یورش ارتش سرخ به شمال غرب ایران در جنگ جهانی دویم و پدیدآوردن غائله ء فرقهء دموکرات، نخستین برنامهء روسها از این دست نبود؛ برنامه های فرهنگی روسیه ء تزاری برای جداکردن آذربایجان از ایران، قدمتی بیش از یکسد سال داشت ؛ همچنین ، روسیان پس از خیزش مردم تبریز و آذربایجان در دفاع از مشروطیت ، به آذربایجان لشکرکشی کردند و پس از به دار کشیدن آزادیخواهان و سرکوب اندیشه های آزادیخواهی، صمدخان شجاع الدوله را بر آذربایجان فرمانروا کردند ؛ در دورهء همین سردار ستمگر و خونریز ، روسیان می کوشیدند هرگونه نشانهء ایرانیگری را از آذربایجان بزدایند ؛ برای نمونه ،در نوروزهای آن سالها، از شلیک گلوله ء توپ، به نشانهء تحویل سال نو جلوگیری می کردند.نمونهء بسیار آشکار زدودن هر گونه نشانهء ایرانیگری از آذربایجان آن بود که در روزنامه ای که به گمانم  با نام توفیق ، در همان سالها در تبریز چاپ می شد ،خبرهای مسکو و سن پترزبورگ را در صفحه ء خبرهای داخلی و خبرهای مربوط به دیگر بخشهای ایران را در صفحهء خبرهای خارجی به چاپ می رساندند و یا خبرهای جشنهای پایه گذاری خاندان رومانف در روسیه راباآب و تاب به چاپ می رساندند و نیز ،در تبریز در همین باره جشن برگزار می کردند.

با قرداد ۱۹۰۷ و بخش کردن ایران میان روسیه و انگلستان‌ ،مطامع ارضی روسیه به خوبی روشن شد و اگر جنگ جهانی نخست و شکستهای روسیه و انقلاب بلشویکی پیش نیامده بود، آذربایجان از آنِ روسیه شده بود.

بنابراین ، غائله ء فرقهء دموکرات، فراورده ءنهایی کشت و زرع یکسد سالهء روسیان بود که خوشبختانه، با درایت سیاستمداران ایرانی و خیزش مردم آذربایجان  ، این نقشه نقشِ بر آب شد.

کوششهای فرقهء دموکرات  برای تغییر دادن فرهنگ ایرانی آذربایجان  از جمله رسمیّت دادن به ترکی در گفتار و نوشتار و اداره ها و ممنوع کردن مطلق گفتگو و نوشتن به فارسی و تدوین کتابهای درسی تاریخ و … که در آنها هیچ نامی از ایران و زبان فارسی برده نشده بود و … در راستای همان آرمان نهایی روسیان بود.

پرسش : قبل از غائله ء فرقهء دموکرات و پس از آن ، چه عواملی و کدام افراد در اجرای سیاست تغییر دادن فرهنگ ایرانی مردم آذربایجان موثّر بودند ؟

پاسخ : رویکردهای فرهنگی فرقه ء دموکرات، دقیقاً، دنباله ءسیاستهای فرهنگی روسیه نسبت به آذربایجان بود.روسیان راهکارهای  چندی را در پیش گرفته بودند تا در آینده آذربایجان  را از پیکر ایران جدا کنند؛ از جمله: 

_ به راه انداختن رشته های بسیار بسیار گوناگون شرق شناسی در دانشگاههای پرشمار روسیه در زمینه های  تاریخ و تیره ها و فرهنگ و هنر و ادبیّات و جامعه شناسی و …

پرسش : آقای دکتر ، میان کلامتان، می توانید چندتن از این شرق شناسان را نام ببرید ؟

پاسخ : بله ! بارتولد،دیاکونوف، ولادیمیر مینورسکی _ که در ایران او را از دوستداران فرهنگ ایرانی می شمارند؛ اما دشمن ترین دشمنان ایران بود _که سیاستمداران روسی، پژوهشها و یافته های دانشمندان روسی را همچون ابزارهای سلطه به کار گرفتند و تخم کینه و دشمنی در میان ایرانیان افشاندند و کوشیدند دیوارهای جدایی میان ایرانیان برافرازند و این دیوارها را هر چه بلندتر و ستبرتر کنند. 

_ کوشش برای گسترانیدن گویشهای ترکی در همهء آن سرزمینهایی که به زور از ایران ستانده بودند.

_ به کار گیری میسیونریهای مسیحی اروپایی و آمریکایی برای گسترش ترکی در قفقاز و آذربایجان و برای پیشبرد دیگر آتش افروزیهای سیاسی

_ باز کردن راه بازارهای ایرانی به روی کالاهای روسی با از کار انداختن راه بازرگانی ترابوزان _ تبریز و نشاندن راه بازرگانی پوتی _ تفلیس  _ تبریز به جای آن؛ با این کار روسیان بازرگانی شمال غرب ایران تا همدان را به دست گرفتند. در فروشگاههای روسی در ایران تنها و تنها زبان ترکی به کار برده می شد.

_ دشمنی با شاهنامه که از نمادهای بسیار برجستهء فرهنگ ایران و ایرانگرایی است و کوشش برای برساختن جایگزین ترکی برای آن

این دربارهء برنامه های روسیه پیش از پدید آمدن فرقهء دموکرات؛ سروران گرامی دیگر دربارهء وابستگی سران فرقهء دموکرات و دستور شنوی آنان از سران اتّحادجماهیرشوروی در برنامه‌های پیش  ” آذرمهرایرانیان ” بسیار سخن گفتند. همین که بدانیم همگی گردانندگان فرقهء دموکرات پیشه وری، یا در روسیه درس خوانده و آموزش دیده بودند و یا مدّتی از عمر خود را در روسیه سپری کرده بودند، وابسته بودن همگی ایشان به سروران روسی شان به خوبی روشن می‌شود.

نمونهء گویا و گیرای این وابستگی، در به اصطلاح وزیر فرهنگ فرقهء ” محمّد بی ریا  ” خود را نشان می دهد؛ این فرد با سواد پایان دبستان، وزیر فرهنگ شد و بیشترین تعصّب را در رسمیّت دادن به ترکی و زدودن فارسی از نامه نگاریهای اداری و آموزشها و…نشان می داد. در واقع، این میرزا ابراهیموف و میرجعفرباقروف و همپالگی هایشان بودند که این کارها را انجام می دادند و بی ریا و همدستانش بازیچه ای بیش نبودند.

پرسش : نقش مولّفه های وحدت ملّی ایرانیان آذری در شکست فرقه و اخراج دست  نشاندگان بیگانه از آذربایجان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ 

پاسخ  : بسیاری از کشورهای جهان، از کوچ تیره های مردمان ،از جایی دیگر به آن سرزمینها پدیدآمده اند ؛ انگلستان و فرانسه و آلمان و اسپانیا و ایرلند و لهستان و مجارستان و بسیاری دیگر از کشورهای اروپایی و کانادا و ایالات متحّدهء آمریکا و مکزیک و پرو و آرژانتین و برزیل و ترکیه و …از این دسته هستند. ایران از انگشت شمار کشورهایی است که باشندگانش از سپیده دم تاریخ در این سرزمین بوده‌اند. آذربایجانیان ایرانیانی هستند که به ” گویش آذربایجانی  ” سخن می گویند.  فرهنگ آذربایجانیان با دیگر مردم ایران هیچ تفاوتی ندارد . روسیان و دست نشانده هایش در فرقهء دموکرات  ، کوشش بسیار برای جداکردن آذربایجان از ایران به کار بردند؛ امّا نمی دانستند که : 

چنان ارادت و شوق است در میان دو دوست.           که سعی دشمن خونخوار در نمی گنجد.

همچنانکه در جنگ عراق با ایران، لشکر عاشورای آذربایجان، در کنار دو لشکر بزرگِ دیگرِ ایران، نیروی اصلی رزمی ایران ، در جنگ با دشمن بود، در غائله ء فرقهء دموکرات هم ،مردم آذربایجان با همهء توان به رویارویی با دست نشاندگان بیگانه و دشمنان پرداختند؛ به گونه‌ای که پیش از رسیدن نیروهای ارتش،  برای نمونه در اردبیل و پیرامون آن،  نیروهای خود جوش مردمی ، نیروهای فرقه را تارومار کرده بودند و در ریشخند پیشه‌وری و دار و دسته اش ، این ترانه ها ورد زبان مردم شده بود :

پیشه وری  دوز دوروب.              دالیندا بیر قیز دوروب

قارقا سیچیب چیگنینه.              ایله بیلیر اولدوز وروب

و یا

پیشه‌وری گیریب لونه.             باشماقلارین قویوب گونه.

گون ندی باشماق ندی؟            گئجه ینن قاچماق ندی؟

پرسش : آقای دکتر لطفاً برگردان فارسی این ترانه ها را هم بفرمایید.

پاسخ : بله ! در ترانه ء نخست می گوید : پیشه‌وری راست ایستاده ؛ پشت سرش دختری ایستاده  ؛ روی شانه اش کلاغ ” کاربد” کرده ؛ خیال می کند ستاره زده شده ! در ترانه ء دویم می گوید : پیشه وری در لانه ء مرغ پنهان شده ؛ و کفشهایش را جلوی آفتاب گذاشته ؛ کفش چیه آفتاب چیه؟ گریز شبانه چیه ؟

پرسش : دربارهء بایدها و نبایدهای فرهنگی،  برای جلوگیری از شکل‌گیری جریانهای واگرا مانند غائله ء فرقه در آذربایجان توضیح بفرمایید. 

پاسخ : کونوسوکی ماتسوشیتا، مدیر فرزانه ء ژاپنی و پایه گذار کارخانه های ماتسوشیتا الکتریک ، سخن بسیار سنجیده ای دارد ؛ او می‌گوید :  ” هسته‌ء شکست ، در میوهء پیروزی نهفته است. ” بنده این سخن نغز و سنجیده را باز می گویم :  ” هسته‌ء شکست،  در میوهء پیروزی نهفته است . ” یعنی ، پیش از هر کامیابی و پیروزی و پیش از چیدن میوه ء پیروزی ، باید در اندیشهء گام بعدی باشیم و پس از پیروزی ، بیدرنگ ، گام بعدی را برداریم و گرنه به سوی شکست کشیده خواهیم شد .

ایرانیان،  در بیرون راندن دست نشاندگان فرقه و به شکست کشاندن سیاست روسیهء استالینی ، کاری کارستان کردند ؛ از یاد نبریم تنها بخش جهان که در زمان جنگ جهانی دویم به دست ارتش سرخ شوروی تصرّف و پس از جنگ ، از چنگال شوروی آزاد شد ، آذربایجان بود. ساخالین جنوبی ، مولداوی ، جمهوریهای بالتیک ، بخشهایی از فنلاند، …که به دست ارتش سرخ شوروی افتادند، پس از جنگ ، دیگر رنگ رهایی راندیدند . پس ، در زمینهء سیاسی و نظامی ، ایرانیان پیروزی درخشانی داشتند ؛ امّا،  در زمینهء فرهنگی،  شوربختانه،  نهادهای فرهنگی ما کار چندانی انجام ندادند و این ، همان هسته‌ ء شکستی بود که در میوهء پیروزی ما اندر شد . بپذیریم روشهایمان ناکارامد بوده ؛ بپذیریم که راههای دیگری هست ؛ بپذیریم که کارکردهایمان ما را به اینجا رسانده ؛ ما نباید اینجا باشیم ؛ اگر اینجا جای خوبی نیست ، چه کار کرده ایم ؟

البتّه،  پژوهشگران فرهیختهء ما، در زمینهء زبان گذشتهء آذربایجان،  کارهای بسیار ارزشمندی ارائه داده اند. این پژوهشها با کتاب ارزشمند  ” آذری یا زبان باستان آذربایگان  ” نوشتهء دانشمند زنده یادمان آغاز وبا کارهای ارزشمند دیگران پیگیری شد ؛ امّا،  بهترین و ارزنده ترین پژوهشها در این زمینه،  نوشته های آقای فیروز منصوری سلماسی است.

ما همیشه باید نکته ای را در برابر دیدگان داشته باشیم ؛ اینکه ، ایران  مرکز جغرافیایی جهان است و این نکته ای است که همهء کارشناسان سیاسی و نظامی و پژوهشگران ،بدان اذعان دارند.این ، هم فرصت بیمانندی برای کشور ماست و هم تهدیدی بالقّوه است .کسی با کشوری به نام ایسلند کاری ندارد ؛ اما با کشور ایران ، بسیاری، خواسته یا ناخواسته کار دارند. سرمایه گذاریهای بسیار هنگفتی را دشمنان ایران می کنند تا چند دستگی میان ایرانیان پدید بیاورند . ما باید همواره بهوش باشیم.آنچه که دشمنان ما از آن سوء استفاده می کنند، ناآگاهی شماری درخورنگرش از هم میهنان ما ، از گذشتهء تاریخی سرزمین و زبانشان است . با سوء استفاده از همین ناآگاهی است که دشمنان می کوشند خاک در چشمها پاشیده و دریافتهای ناقص و مغرضانه و خائنانه ء خودشان را به مردم آذربایجان تحمیل کنند. نهادهای فرهنگی ما از یکسو و فرهیختگان و اندیشوران ما از سوی دیگر ، باید با برنامه هایی فرهنگی ، با این رویکرد دشمنان رویارویی کنند و نگذارند فرصت طلبان بدنهادی چون پیشه‌وری،  با تکیه بر نیروهای بیگانه ، سرزمین سپندی از کشورمان را ، پهنهء کشاکشهای خودبادیگر ایرانیان کنند . آزمون تلخی که نسل گذشتهء آذربایجان،  برای از سرگذراندنش ، بهایی گزاف پرداخته است.

پرسش : خبرگزاریهای رسمی کشور ، به صورت گسترده ای ، نشر و پخش کتاب  ” دیوانه بوده !  ” را پوشش خبری دادند و انتشار کتاب ، باز تاب خبری بسیار گسترده ای داشت. ایده ء اصلی نوشتن کتاب  ” دیوانه بوده !” چگونه به ذهن شما خطور کرد؟و دربارهء اینکه، محتوای کتاب چیست و از چه موضوعاتی گفتگو می کند،برای بینندگان توضیح بفرمایید.

پاسخ : بله ! همچنان که فرمودید پس از انتشار ” دیوانه بوده ! ” خبرگزاریهای رسمی، مهر فراوان نشان دادند و پوشش خبری بسیار گسترده ای در این باره دادند و خوانندگان  کتابدوست هم پیشواز خوبی کردند.

پس از گرفتن مدرک دانش آموختگی از دانشگاه تهران و آغاز به کارم در آذربایجان، دربارهء موضوع زبان در آذربایجان، متوجّه سرگشتگی و بیراهه رفتن در میان نسل جوان و بویژه و شوربختانه،  در میان درس خواندگان دانشگاهی شدم .نخست می پنداشتم کارهای پژوهشی در زمینهء زبان گذشتهء آذربایجان انجام نشده ؛ امّا،  پس از مطالعه هایی چند دانستم که پژوهشها در این زمینه، بسیار و گسترده بوده است ؛ چیزی که هست پژوهشهای دانشمندان ما در کتابخانه ها خاک می خورند و شوربختانه،  نهادهای فرهنگی و توده ء مردم بدانها پروایی ندارند. از این روی ، به این اندیشه افتادم که همهء یافته های  پژوهشی دانشمندانمان در این زمینه را در کالبد داستانی شیرین و خواندنی عرضه کنم. داستان با زندگینامهء محمّدبی ریا آغاز شده و با بررسی تاریخ آذربایجان  و بحثهای زبان شناسی و برنامه های جهانخواهان برای گسترش ترکی در آذربایجان و بحثهای گوناگون دیگر ادامه پیدا کرده است.هر آنچه در کتاب آمده ، یافته های پژوهشی دانشوران است و بنده، تنها کار گردآوری انجام داده ام؛ در کتابنامه ء پایان کتاب ، نامهای کتابها و گفتارهایی که از آنها بهره برده ام آمده است. معمولاً،خوانندهء عادی، میلی به دانستن اینکه فلان مطلب ازکدام کتاب یا گفتار برداشته شده است، ندارد.شما زمانی که آب ترنج ( پرتقال ) می گیرید، جز آب ترنج، در لیوان شما تکّه های پوست ترنج و هسته‌ ها و تفاله های ترنج هم هست؛ شما پیوسته فوت می کنید تا تفاله ها و هسته‌ ها و تکّه های پوست به کنار بروند تا آبمیوه خالص بنوشید.کار بنده هم در این کتاب ، همان  ” فوت کردن  ” بوده است تا خواننده آبمیوه خالص را بنوشد.خوانندگان کتاب داوری خواهند کرد که تا چه اندازه در این کار کامیاب بوده ام.

پرسش : در کتاب ” دیوانه بوده ! ” محمّد بی ریا، مخاطبِ “مادرِ ایران” قرار گرفته است. چرا کس دیگری را برنگزیده اید؟همچنین، در صفحهء ۲۸ کتاب خودتان ، پرسشی از زبان بی ریا طرح شده که برای من و دیگران بسیار جالب و آموزنده است ؛ این پرسش که : ” به نظر شما ، من و البتّه کسان بسیاری مانند من ، چرا چنین سرنوشت تیره و تلخی پیدا کردند ؟ ” حال ، پاسخ شما را می شنویم.

پاسخ :  محمّدباقرزاده یا محمّدحاج غلام اوغلو که با تخلّص  ” بی ریا ” شعر می سرود و با نام  ” محمّد بی ریا ” آوازه ای یافت، سر گذشتی بسیار تلخ و عبرت آموز دارد.با پسند سروران روسی ، او به اصطلاح  ” وزیر فرهنگ  ” فرقهء دموکرات شد و بیشترین کوشش را برای زدودن فرهنگ ایرانی و زبان فارسی از آذربایجان به کار برد و در سه روز پایانی فرقه،به جای سیّدجعفرپیشه وری گمارده شد .پیش از رسیدن نیروهای ارتش ، نیروهای مردمی در تبریز ،خودروی او را به گلوله بستند و بی ریا زخمی و به بیمارستان شوروی در تبریز پناهنده شد. پس از یکماه ، او را در صندوقی در بسته ،با هواپیما به باکو بردند و مهمانیهای بسیاری به افتخار او که شاعر خلقی و انقلابی و ضدّفاشیست خوانده می شد برگزار شد؛ و مقامی بلند در تشکیلات فرقه در باکو به وی دادند.پس از چند ماه ، بی ریا برای بازگشت نزد همسر و فرزند خردسالش ، به کنسولگری ایران در باکو رفت .از همان زمان،  به سختی به بی ریا بدگمان شدند و پس از اندک زمانی، ماموران شوروی او را دستگیر کردند.  در بازجوییهای نخستین در زندان وزارت داخله،  همهء دندانهایش را با ضربه های سخت فرو ریختند و پس از شکنجه های بسیار،  او را به ۱۰ سال زندان در سیبری محکوم کردند.پس از گذشت نه سال و در دورهء خروشچف ،بی ریا آزاد شد ، ولی از آنجا که پیوسته به مقامهای شوروی و کمونیسم بد و بیراه می گفت، دوباره دستگیر و به  ده سال زندان محکوم شد. پس از آزادی دوباره، برای گرفتن روادید سفر به مسکو رفت و در پی درگیری با یک مامور، به دو سال زندان محکوم شد. پس از آزادی دوباره، به دلیل همان بدو بیراه گفتن ها ،چندین سال به یکی از بدآب و هواترین بخشهای شوروی تبعید شد. پس از رهایی از تبعید و پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، در پیکر پیرمردی درهم شکسته و ژولیده به تبریز بازگشت؛ اما در اینجا هم روز خوش ندید.فرزند و همسرش با خائن و جانی خواندنش ،او را از خود راندند و وی آواره و سرگردان می زیست تا در سال ۱۳۶۳ درگذشت. بی ریا همچون بسیاری دیگر فریب خورد و بسیاری کسان را فریب داد ؛ زندگی تلخ و تیره و تار و زهرآگین بی ریا،  دستمزد و برآیند خیانتهایش به ایران و ایرانی بود.این زندگی زهرآگین ،مایهء عبرت کسانی می تواند باشد که باورها و اندیشه های پوچ و بیپایهء بی ریاها را دارند. زندگی نکبت بار بی ریا، آیینه ای روشن برای فردای کسانی است که راه بی ریا و هم اندیشانش  را در پیش بگیرند؛ دریغا که ، چه اندک خواهند بود کسانی که از سرنوشت بی ریاها عبرت بگیرند و اشتباهات آنان را تکرار نکنند ؛ زیرا ، همچنانکه بزرگی گفته است :  ” شاید تنها عبرتی که می توانیم از تاریخ بگیریم آن است که هیچکس از تاریخ عبرت نمی گیرد.  ” و البتّه، آنان که عبرت نگیرند و پای در بیراهه ءبی ریا ها بگذارند، باید بدانند که :

اگر پند خردمندان ، به جان و دل نیاموزی ،         جهان آن پند با  ” تلخی ” بیاموزد تورا روزی !

پرسش : چه کسانی اندیشه‌های پان ترکیستی را تبلیغ می کنند و آیا هوادارانی در میان مردم آذربایجان دارند ؟ 

پاسخ : از کسی نام نمی برم ؛ چون شاید برخی خوششان نیاید ؛ امّا،  ببینید ؛ اگر کسی چرندترین و مزخرفترین سخن جهان را هم بگوید و مدّتی تکرار کند ، یک دفعه می بیند عدّه ای دورش جمع شده اند  ؛ و هر چه چرندتر و مزخرفتر بگوید،کسان بیشتری جذب خواهند شد . یک نمونهء زنده و آشکار در این باره ، آواز خوانی است که به خودش لقب باشکوهی داده و زشتترین و دریده ترین و نارواترین نسبتها و دشنامها را به نزدیکترین کسان خودش و خانواده اش می دهد و هزاران هزار  هوادار و هواخواه دارد ؛ هوا دارانی که به سرش سوگند می خورند . بنده نامش را نمی برم ؛ امّا،  می دانید چه کسی را می گویم. 

جامعهء تک آوایی ( تک صدایی ) ، یعنی جامعه ای که همگان به گونه ای همسان و همانند می اندیشند و عمل می کنند، وجود بیرونی ندارد و تنها،  زاییده ء پندار بیمار گونهء برخی آرمانگرایان است .شما نگاه کنید  که در سوی ایراندوستان ، دهخدا و کسروی  و یحیی ذکاء و رعدی آذرخشی و منوچهر مرتضوی و کارنگ و ریاحی خویی و ناصح ناطق و اقبال آشتیانی و احسان یارشاطر و بسیاری بزرگان و دانشمندان دیگر را داریم. امّا ، در سوی مقابل چه کسانی هستند؟خودتان به روشنی می دانید و  ” پخته داند ؛ کاین سخن با خام نیست . ”

پرسش : برخی نویسندگان می گویند سیّدجعفر پیشه وری ، پیش و پس از غائله ء فرقه دموکرات ، فردی ایرانگرا بود و ایرانگرایی در همدستان وی در فرقه نیز بود و حتّی ، پس از فروپاشی دم و دستگاه فرقه و گریز ایشان به شوروی ، ایرانگرایی در پیشه وری و جانشینانش نهادینه بود و تنها اشکال کارشان آن بود که راه اشتباهی را پیمودند . دیدگاه شما در این باره چیست ؟

پاسخ  : در اینکه پیشه‌وری ، پیش از غائله ء فرقه ، دست کم به ظاهر ، ایرانگرا بود ، سخنی نیست. امّا ، وی تشنه ء مقام و قدرت سیاسی بود و با پیشنهاد به دست گرفتن صدر فرقه ، در پذیرش آن با همهء خیانت بار بودنش تردید نکرد و نیز،در تجزیه طلب بودن پیشه‌وری  هیچ تردیدی نیست.پیشه وری در جایی گفته بود : ” اگر تهران راه ارتجاع را برگزیند ، خداحافظ، بدون آذربایجان ! این حرف آخر ماست . ” و در جای دیگر از این هم صریحتر بود :  ” آذربایجان ترجیح می دهد به جای آنکه به صورت هندوستان اسیر در آید ،برای خود ایرلند آزادی بشود. ” 

       امّا ، با افتادن در سراشیب سقوط و با دیدن نفرت و بیزاری مردم از عملکرد تجریه طلبانه ء فرقه، پیشه‌وری و دار و دسته اش کوشیدند خودشان را قهرمانان دموکراسی و آزادی ، آنهم برای سراسر ایران نشان بدهند ؛ امّا ، پاییز ۱۳۲۵ برای در پیش گرفتن این رویکرد ، بسیار دیر هنگام بود ؛ پس ، ایرانگرا نشان دادن پیشه‌وری در دورهء یکسالهء فرقه ، تنها نگاهی گزینشی به ماههای پایانی سقوط فرقه است ؛ نه بررسی کارکرد چند ماه پیش از آنِ فرقه ! تازه ، سندهای تازه ای که آشکار شده اند نشان می دهند قهرمان دموکراسی و آزادی بودن ، تنها ژستی سیاسی و ظاهری بود و پیشه‌وری حتی تا روزهای  پایانی کار فرقه ، در اندیشهء تجزیهء ایران بود . 

چشم آذر ،یکی از مقامهای بلند پایهء تشکیلات فرقه در باکو هم ایرانگرا شناسانده می شود ؛ در حالی که در خاطره های دکتر سیّدرضاغریبی آذر آمده که چشم آذر آدم کثیفی بود که از زنان و دخترانِ هموندان فرقه دموکرات در باکو  _ که برای کارهای اداری ، به ناچار نزد وی می رفتند _ سوء استفادهء جنسی می کرد !

اینکه گفته می شود افراد فرقه راه را اشتباه رفتند ، مرا به یاد پشیمانی اپنهایمر می اندازد. می دانیم که مدیر برنامهء منهتن که برای نخستین بار در جهان در راستای ساخت بمب اتمی می کوشید ، رابرت اپنهایمر ، فیزیکدان آلمانی الاصل آمریکایی بود.بمب اتمی پس از آزمایش در آمریکا ، روی دو شهر ژاپن انداخته شد . پس از بمباران دو شهر ژاپن ، اپنهایمرِ پشیمان ، به انجمنی که در راستای جلوگیری از ساخت جنگ ابزارهای هسته‌ ای می کوشیدپیوست. بایستی از وی پرسیده می شد :  ” فیزیکدان محترم ! تو که خودت این برنامه را مدیریّت می کردی ؛ یعنی نمی دانستی چه چیزی می سازی ؟ پس از آزمایش در ترینیتی نیومکزیکو هم ندانستی که چه چیزی ساخته ای ؟ ”

دربارهء راه و روش فرقه هم باید بپرسیم : یعنی پیشه‌وری و دار و دسته اش متوجّه خطر تجزیهء کشور نشده بودند ؟و یا شده بودند و می کو شیدند به استالین رودست بزنند ؟ استالینی که به هیتلر رودست زده و آلمان را به نابودی کشانده بود! یعنی پیشه‌وری این اندازه خردمند و آگاه بود ؟ پس چرا نتوانست از دام مرگ خودش بجهد ؟

پرسش : پرسشهای بنده به پایان رسید .در پایان برنامه ، آیا پیام یا سخنی برای بینندگان دارید ؟

پاسخ : نظریه پرداز پان ترکیست،زهتابی  _ که با فراخوان صدام حسین ، به بغداد رفته بود _ از تجاوزهای ایران به عراق سخن گفت و از زبان دوازده میلیون به اصطلاح ترک ، به صدام وعده ءیاری و خوش خدمتی داد. بسیاری دیگر همچون شاپور بختیار و اویسی و پالیزبان و … هم به ایران و ایرانی خیانت کردند ؛ تا پارچه پارچه شدن ایران را ببینند ؛ آرزویی که با خود به گور بردند. همهء آنان رفتند و ننگ ابدی برای خود خریدند. امّا ، ایران مانده است . چرا ؟زیرا که آنان ندانسته بودند پیهای ایران بسیار استوار است و با دندان موش جویده نمی شود. 

سر نوشت آیندهء ما و کشورمان ، باید در خلوت کتابخانه ها و به دست اندیشوران  و دانایان و دانشمندان رقم بخورد ؛ نه در آشوبها و کشاکشهای خیابانی و نه به دست کسانی که به گفتهء مولوی  ” همچون شیران عَلَم ، حمله شان از باد باشد دمبدم ! ”

بنده با همهء هزینه کردنهای هنگفت دشمنان ایران ، به آیندهء کشورمان بسیار خوش بین و امیدوار هستم و جا دارد از زبان رعدی آذرخشی ، سرایندهء توانای آذربایجانی بگویم که :

من یقین دارم که فرزندان آذربایجان،        روزِ روشن ، بَردَمانند از دلِ این شامِ تار

 

دکتر داریوش افروزاردبیلی

۱۳۹۹/۹/۲۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *